مجله سکاف

مارس 3, 2008

قابل توجه همه عزیزان مراجعه کننده:

چنانچه بدلیل فیلترینگ، یا سرعت کم اینترنت، داونلود کردن فایلهای سکاف برایتان مشکل است، با ایمیل فصلنامه جنسیت و جامعه تماس گرفته و از آنها درخواست کنید تا تمام فایلهای سکاف را به ایمیل شما ارسال کنند.

آدرس وبلاگ فصلنامه جنسیت و جامعه:

http://jenseyatvajameh.wordpress.com

در باره سه کاف:

اکثریت بسیار عظیمی از مردم از حال و روزگاری که در این دو سه دهه بر آنها گذشته و  همچنان می گذرد،  ناراضی اند.  اما حکومت با کمک شلاق و هویج  آموزه های خرافی خود را آنچنان در ذهن جامعه کاشته که نتیجه ی آن  گسترش خرافات و روی آورن مردم به  پیشه ی صبر و تحمل،  و سرنوشت خود و کشور بدست گذر حوادث سپردن، شده است.

مخالفان و تشنه گان تحول در پی راهی اند تا جامعه را از زیر بار تبلیغات منفی حکومت بدر آورده، مردم را به تحرک و ایستادگی در برابر حکومت و نهایتآ  کنار زدن جمهوری اسلامی متقاعد کنند.

تجارب جهانی نشان از آن دارند که گسترش آگاهی های جنسی یکی از راه های  مقابله با خرافات، انتشار اطلاعات در مورد آزادی و حقوق فردی است که  نهایتآ به متقاعد شدن مردم به طرح مطالبات خود منجر نمی شود ، یا حداقل جامعه را از زیر بار خرافات بدر می آورد.

در روز 21 خرداد 1381 مجله ای اینترنتی شروع به انتشار کرد که در ادبیات ما نمونه نداشت.این مجله اسم سه کاف ( یا سکاف، 3کاف) را برای خود انتخاب کرده بود. و در پاسخ سئوالات خوانندگان خود مبنی بر اینکه سکاف یعنی چه نوشت:

» سه کاف = 3 + کس، کیر، کون (هر سه کلمه یا کاف شروع می شوند = سه کاف ( یا سکاف)»

سکاف در تعریف اهداف خود نوشت: » قهرمان  یکی از کتاب های صادق چوبک می نویسد: { وای اگر این لحاف و ملافه ها زبان داشتند، چه اصراری که فاش نمی شد.}و سه کاف می خواهد زبان لحاف و ملافه ها باشد؛ از فانتزی ها، رؤیاها و واقعیت ها بنویسد و بر نابرابری ها و ناآگاهی ها در عرصه مسائل جنسی مهمیز انتقاد بزد.». بی جهت نیست که در داستانهای اروتیکی سکاف، فانتزی، رؤیا و واقعیت قاطی هم می شوند.

گفته می شود که اولین شعله ی تحول رنسانس در اروپا زمانی شروع شد که یک زن اروپایی فانتزی های جنسی خود را منتشر کرد.» و سکاف جرقه ی رنسانس ایرانی ( در عرصه مسائل جنسی) را زد.

سکاف البته سیاسی نبود اما با اعتقادات و ارزش های پاسداران و حافظان باورهای » کلثوم ننه ای» که مردم و نیازهای جنسی آنان را به مسلخ کشیده اند، مقابله می کرد و نوشت » سه کاف سیاسی نیست اما در شرایطی که انتخاب رنگ کفش و لباس سیاسی تلقی می شود، صد البته کار سکاف که درست در نقطه ی مقابل آموزش های آقایان است، رنگ و بوی سیاسی بخود می گیرد.»

در مجموع 41 شماره سکاف ( چهل شماره و یک ویژه نامه در اسفند ماه 1382) منتشر شد. تا بالاخره در فروردین ماه 1383 در چهلمین شماره آن، توقف انتشار سه کاف اعلام گردید. سکاف در 41 شماره خودبه بیش 1200 سئوال جنسی خوانندگان خود هم جواب داد. همینطور کتاب کاماسوترا و دیوان سید جعفر خاکشیر، شاعر فکاهی سرای اصفهان، را هم در اختیار خوانندگان قرار داد. برای جلوگیری از هرگونه سؤء برداشت، سکاف مطلبی تحت عنوان » چه کسی یک سکافی است» را منتشر کرد که میتوان آن را مانیفست سکاف دانست. این پی دی دف هم در این وبلاگ قرار داده شده است.

سه کاف ابتدا هفتگی و بعدها ماهانه شد و با فیلتر شدن سایت آن، مجله بصورت پی دی اف به علاقمندان ارسال می گردید. سه کاف خیلی سریع سر زبانها افتاد و بجرآت میتوان گفت که پرخواننده ترین مجله فارسی زبان در بین آن دسته از هموطنانی تبدیل شد که در آن دوره به اینترنت دسترسی داشتند.

برای قدردانی از زحمات گردانندگان سکاف و از آنجا که امروز مردم در گستره ی وسیع تری به اینترنت دسترسی دارند، فهرست کامل مطالب منتشره در سکاف، مجموعه کامل چهل و یک شماره، مجموعه کامل سئوال و جواب های جنسی، کتاب کاماسوترا، دیوان خاکشیر اصفهانی و مطلب » چه کسی یک سکافی است» در این وبلاگ در اختیار علاقمندان قرار داده می شود. بدیل حجم مطالب، بعضی از شماره ها در چندین پی دی اف جداگانه منتشر می شدند که بهمان شکل در این وبلاگ قرار داده شده اند. با مطالعه یکی دو شماره سکاف نمیتوان به وسعت کار مجله پی برد. پیشنهاد می شود که با داونلود کردن سکاف بر روی کامپیوتر خود، سر فرصت و بدون اتصال به اینترنت، به خواندن شماره های هر چه بیشتری ( و در صورت امکان تمام شماره ها) بپردازید تا خود یک سکافی شوید. باشد که شما خوانندگان عزیر هم به سهم خود در لینک دادن و معرفی این وبلاگ شریک شوید.

برای باز کردن پی دی اف ها باید ابتدا برنامه اکروبات ریدر را روی کامپیوتر خود داشته باشید. اگر ندارید از این آدرس بگیرید:

http://www.freedownloadhq.com/acrobat/index.asp?s=gouk&a=acrobat

برای دیدن عناوین کامل مطالب و مقالات منتشره در سکاف ابتدا این فهرست زیر را نگاه کنید:

فهرست مجموعه کامل مقالات و مطالب منتشره در سکاف

و بعد

سکافی بودن یعنی چه؟

و این هم شماره های کامل سکاف

شماره یک شماره دو شماره سه شماره چهار شماره پنج و شش

شماره هفت و هشت شماره نه، ده و یازده شماره دوازده شماره سیزده

شماره چهارده شماره پانزده شماره شانزده شماره هفده

شماره هیجده شماره نوزده شماره بیست شماره بیست و یک

شماره بیست و دو شماره بیست و سه شماره بیست و چهار

شماره بیست و پنج (قسمت اول) شماره بیست و پنج (قسمت دوم)

شماره بیست و شش (قسمت اول) شماره بیست و شش (قسمت دوم)

شماره بیست و هفت (قسمت اول) شماره بیست و هفت (قسمت دوم)

شماره بیست و هشت

شماره بیست و نه (قسمت اول) شماره بیست و نه (قسمت دوم)

شماره سی (قسمت اول) شماره سی (قسمت دوم) شماره سی (قسمت سوم)

شماره سی و یک شماره سی و دو شماره سی و سه

شماره سی و چهار (قسمت اول)                شماره سی و چهار (قسمت دوم)

شماره سی و چهار (قسمت سوم)

شماره سی و پنج (قسمت اول) شماره سی و پنج (قسمت دوم)

شماره سی و پنج (قسمت سوم) شماره سی و پنج (قسمت چهارم)

شماره سی و پنج (قسمت پنجم) شماره سی و پنج (قسمت ششم)

شماره سی و پنج (قسمت هفتم) شماره سی و پنج (قسمت هشتم)

شماره سی و شش (بخش اول) شماره سی و شش (بخش دوم)

شماره سی و شش (بخش سوم) شماره سی و شش (بخش چهارم)

شماره سی و شش (بخش پنجم) شماره سی و شش (بخش ششم)

شماره سی و شش (بخش هفتم) شماره سی و شش (بخش هشتم)

شماره سی و هفت (بخش اول) شماره سی و هفت (بخش دوم)

شماره سی و هشت شماره سی و نه

شماره ویژه نوروز 1382 شماره چهل (آخرین شماره سکاف)

مجموعه ی کامل سئوال و جواب های جنسی

راهنمای سکس از پشت چگونه با دست مردها را ارضاء کنیم

فانتزی سکسی تو وضعیت و حالات مختلف سکس

دیوان جعفر خاکشیر، فکاهی سرای اصفهانی (بخش اول)    دیوان خاکشیر (بخش دوم)

کتاب کاماسوترا با عکس و متن (بزبان انگلیسی)

گالری عکس

88 پاسخ to “مجله سکاف”

  1. arashxian said

    ممنون از زحماتتون

  2. mehdi said

    mamnooon az zahmate bi darigetoon

  3. hesam said

    من هم فكر مي كنم سكاف در تحول و اصلا مطرح كردن آموزش جنسي در ايران نقش مهمي داشت

  4. shatel said

    سلام
    منفیلمهای مهیج سکسی را دوست دارم اگر امکان دارد برایم ارسال فرمائید

  5. faryad said

    سلام من یه دختر سکسی می خوام اگه میشه معرفی کنین. در ضمن از داستانهای سکسیتون بی نهایت مچکرم.اگر در زمینه انگلیسی کمک خواستین من در خدمتم. زبان می خونم.

  6. omid said

    سلام اميد هستم از تهران ممنون از اطلاعات مفيدتان کاش ميشد آدرس ايميل افرادبالاي 50 سال را که همجنسگرا هستند را در اختيارم مي گذاشتيد. با تشکر فراوان

  7. arash said

    age khanumi (dakhele iran) mayel bashe rabeteye foot fetishi dashte bashim man hazeram kafe pahasho bukonam va bebusam.baram mail bezanin. arashkhan_omidvar@yahoo.com

  8. sasan said

    با سلام وشاد باشيد

    نميدونم چرا مجله ها دانلود نميشن اگه ممكنه بعضي هاشون به دلخواه بفرستيد به ايميلم

    با تشكر

  9. javad said

    دمتون گرم.من تاحالا سکاف نخوانده بودم.معرکه بود
    درضمن تمام pdf هاراحت دان لود می شوند

  10. آرش said

    سلام خسته نباشید آیا امکان ارسال داستان هست یا خیر خیلی خوشحال میشوم پاسخ دهید با سپاس

  11. مهدی said

    بسیار جالب بود
    ممنونم

  12. b said

    با عرض سلام و خسته نباشيد
    مجله ها هيچ كدوم دانلود نميشه
    اگه ممكن هست به ايميلم بفرستيد لطفا ممنون

  13. hadi said

    لطفا يه كليپ سكسي بگزاريد

  14. پوریا said

    شما میتونین شریک سکسی هم برای بازدید کنندگانتون پیدا کنید؟

  15. s85nazari said

    لللطفا مجلات را برای من بفرستید با تشکر

  16. soroosh said

    s@s@l@m man joz avalin khanadehaye shoma boodanmm on zaman .on moghe chat yaho nabod to chat jokestan ma tablighe cekaf ro mikardim.kheili alva khob bood.movafagh bashid bye

  17. ناشناس said

    با سلام لطفا براي من كليپ و عكس و داستان ارسال نمائيد.
    با تشكر

  18. solmaz said

    solmazx@gmail.cam

    baba jo0o0o00o0on ,passw0ordesh chieeeee/?

  19. پدرام said

    سلام
    خوبين؟
    پدرام هستم 31 ساله و مجرد از سمنان و دنبال يه خانوم مجرد و يا مطلقه و يا بيوه واسه دوستي حضوري ميگردم
    خواهشا كمكم كنين.
    09113236505

  20. dokht2010 said

    لطفاداستانهای سکسی را بام بفرستید

  21. مهسا said

    برام ایمیل کنید ممنون میشم

  22. مهندس محمدرضا از شیراز said

    دردرود بر شرف ایرونی تون و ننگ و ادبار به جهل نادونی فرقه ضاله …..

  23. N said

    نمي دانم چگونه مجلات را دانلود نمايم اميد وارم كه به ايميل من بفرستيد تشكر

  24. ناشناس said

    مراازجديد ترين مجلات آگاه سازيد وهم چنان به ايميل من بفرستيد

  25. mansour said

    mishe hamaro baram befrestin

  26. ever say sex said

    man mikhaham ke dar 3kkk ozv besham mikham vase sex ba ye nafar mano rahnamai konin lotfan begin ke chejori ozv besham inam E-mailam(chinese.coffee@yahoo.com)
    kheili mamnon az zahamateton

  27. فروغ said

    من میخوام مجله های جدید سکاف را مشاهده کنم یا به ایمل

  28. Iman said

    salam shoma vaghan dide mano be zendegi avaz kardin. mano az in manjelabi ke ina endakhte budan tush dar avordin. un moghe ke majeleye shoma umad man 14-15 salam bud. shakhsiatam ba cekaf shekl geref. alan ham kheily az in ghazie raziam ke 1 cekafi hastam. mamnoon az hamatun

  29. ایمان said

    salam shoma vaghan dide mano be zendegi avaz kardin. mano az in manjelabi ke ina endakhte budan tush dar avordin. un moghe ke majeleye shoma umad man 14-15 salam bud. shakhsiatam ba cekaf shekl geref. alan ham kheily az in ghazie raziam ke 1 cekafi hastam. mamnoon az hamatun

  30. حمید said

    خوب بود عالی بود ممنون از بابت زحماتت

  31. حمید said

    mts.1362@yahoo.com این ایمیل منه هرکی هرچی عکس توپ داره واسم بفرسته مطمئن باشین که جواب ایمیلهاتون را به نحو احسن خواهم داد فدای هر چی بچه باحاله

  32. ali said

    ممنونم و اگه میشه مجلات جدید رو برام ایمیل کنید

  33. malek1355 said

    لطفا هرچه عکس یا مجله سکسی دارید برایم به این ادرس ایمیل کنید moski_jakson_2000@yahoo.com

  34. امیر said

    لطفا واسه منم بفرستید
    toooppunisher@gmail.com

  35. شهاب said

    لطفا برای من فیلمهای جذاب سکسی بفرستید.اینم آدرس:
    shahab2iran@gmail.com
    متشکرم

  36. hesam k2 said

    سلام
    با تشکر از مجله خوبتون
    هیچ کدوم از مجله ها دانلود نشد
    اگه میشه برام بفرستین
    مر30

  37. مرادی said

    سکافی بودن مهم نیست سکافی ماندن مهم است درود بر سکافی های واقعی

  38. مجتبی said

    سکافی بودن مهم نیست سکافی ماندن مهم است درود بر سکافی های واقعی

  39. رامین said

    این مجله ها رو برای موبایل تهیه کنید
    با تشکر

  40. naghoos said

    Ketabha Kheily AAAAAAAALIIIIIIIII Boooooodan

  41. nazanin said

    salam lotfan baram mail konid mamnoon

  42. mohammadyazd24 said

    با سلام وخسته نباشید.
    لطفا برا من سری جدید سه کاف ایمیل کنید..

  43. رسم زمونه said

    ممنون از مطالب

  44. بهنام said

    سلام من بهنام هستم از تهران دنبال یه زوج سکسی و داغ برا سکس 3 نفره هستم لطفا کسی اگه مایل برام ایمیل بده ممنون میشم

  45. mh said

    مجلات سکاف را به ایمیل من ارسال نمائید ممنون

  46. سیامک said

    سلام من سیامک از اندیمشک۲۴ ساله به یک زن بیوه یا یک دختر اهل حال نیاز دارم خیلی احساس خلع میکنم. از همیاریتون متشکرم

  47. سیامک said

    سلام من سیامک از اندیمشک۲۴ ساله به یک زن بیوه یا یک دختر اهل سکس نیاز دارم

  48. Ba said

    Salam download nemishe ageh mishe befrestid be emailam

  49. mehdi said

    با سلام وخسته نباشید.
    لطفا برا من سری جدید سه کاف ایمیل کنید..

  50. parsa said

    لطفا مجله ها رو برام ايميل كنيد تا حالا مجله سكاف رو نخوندم.

  51. ali said

    لطفا ترجمه کتاب کاماستورا را برایم ایمیل کنید

  52. میلاد said

    کککککیر

  53. مهدی said

    لطفا اگه میشه برام مجله سکاف رو میل کنید

  54. kir said

    سه کاف تو ننت

  55. saba said

    lotfan tamame magale ha ro baram mail konid. ye donya mamnoon

  56. as said

    سلام خسته نباشید هر کاری کردم لود نشد اگه میشه برام. بفرستینشون

  57. محمد جواد said

    دمت گرم گل کاشتی… ممنون

  58. babak said

    لطفابرای من این مجلاتوایمیل کنید.
    باتشکر

  59. ناشناس said

    من هم میخواهم

  60. yaghoob said

    سلام.بیزحمت هرچی مطلب و داستان و عکس سکسی داریم واسم بفرست.مرسی

  61. pnd said

    با تشكر بي زحمت مي تونيد كل سري هاي مجله سكاف رو برام ايميل كنيد.

  62. rahman said

    سلام واقعا دستتون درد نکنه ممنون میشم اگه لطف کنین مطالب جدید را برام ایمیل کنین مرسی مرسی مرسی دوستتون دارم

  63. sara said

    salam
    نمی تونم مطالبتون رو دانلود کنم مقدوره برام بفرستید؟
    سرعت خیلی افتضاحه
    sarasaberi935@yahoo.com

  64. SHAWN said

    Objective: buy cheap viagra online make device stay!

  65. CURTIS said

    Don’t buy cheap viagra online let member be flaccid

  66. سعید said

    سعید هستم 28 ساله .
    دنبال خانمی میگردم ترجیها هم سن و سال خودم واسه دوستی همه جوره …
    از لحاظ مالی هم تامین میکنم
    09365667912

  67. sudn said

    سعید هستم 28 ساله
    دنبال یه خانم ترجیها هم سن و سال خودم میگردم واسه دوستی .
    اگر همونی باشه که من میخام همه جوره از لحاظ مالی تامین میکنم
    09365667912

  68. l[dn said

    سلام من مجید هستم
    29 ساله ومتاهل .
    خانمهای متاهل که حال منو دارن زنگ یزنن .تنهایی هامونو پرکنیم.
    اگر کسی پایه سکس بی سر و صدا هم هست من از لحاظ مالی تامین میکنم .فقط بچه ها زنگ نزنن.
    09388012026

  69. مجید said

    سلام من مجید هستم
    29 ساله ومتاهل .
    خانمهای متاهل که حال منو دارن زنگ یزنن .تنهایی هامونو پرکنیم.
    اگر کسی پایه سکس بی سر و صدا هم هست من از لحاظ مالی تامین میکنم .فقط بچه ها زنگ نزنن.
    09388012026

  70. yas said

    به ایمیلم هرچی فایل سکسی دارین بفرستین ممنونم

  71. ناشناس said

    ممنون اززحمات شما

  72. فاطمه said

    سلام لطفا مجله‌ها داستان ها. عکسها و تمام مطالب قابل ارسالتون را به ایمیلم بفرستید .fatemeh12997@yahoo.com

  73. علی said

    سلام سوالاتمون باید چطور از آقای دکتر بپرسیم؟ هرچی دارین بفرستید

  74. ناشناس said

    سلام . کی میتونه کل فایلهای سکاف رو برای میل کنه
    alialii_dalahoo@yahoo.com
    تو تیتر بزنید سکاف

  75. شیما said

    سکس با هم مدرسه ای پسرم

    میخوام داستان خودم رو با یکی از هم مدرسه ای های پسرم که بر میگرده به ۱۴ سال پیش براتون تعریف کنم ، اسم اون شخص مهدی بود که یک سال از پسرم بزرگتر بود ، اسم پسرمم محمد کاظمه ، من در این داستان برای خودم از اسم مستعار شیما استفاده می کنم .

    اسم من شیماست ، از ظاهرم براتون بگم که قدم حدود ۱۶۵ سانت ، کمر باریک و موهای بلوندی دارم ، داستان از اونجا شروع میشه که یه روز دم در خونمون وایساده بودم و داشتم با یکی از خانومای همسایه صحبت می کردم ، بعد از اون که از هم خداحافظی کردیم و اون رفت ، دیدم دوباره دارن در خونمونو می زنن ، رفتم به هوای اینکه دوباره خانوم همسایس با همون لباس آستین حلقه ای و دامن جلو که دیدم یه پسری تو سن و سال پسرمه ، بهم گفت سلام شیما خانوم ، با تعجب یه نگاهی بهش کردم و گفتم ببخشید شما ؟ گفت من دوست پسرتون محمد کاظم هستم ، اسمم مهدیه ، همون طور که لبخند بر لب داشتم گفتم با محمد کاظم کار داری ؟ گفت بله ، گفتم الآن خونه نیست رفته جایی تا شبم نمیاد ، اونم که معلوم بود مسحور نگاهم و قد و بالام شده ، بهم گفت الهی قربونت برم میتونم بیام تو راجب پسرتون باهاتون صحبت کنم ، منم که خوشم اومده بود با یه عشوه خاصی بهش گفتم مرسی پسرم آره بیا تو ، بعد رفتم براش چایی دم کردم و لباسامو عوض کردم و با یه تاپ قشنگ اومدم پیشش ، بعد رفتم چایی آوردم و با هم خوردیم . وقتی که نشسته بود من متوجه برآمدگی شلوارش و شقی کیرش شده بودم و یه جوری با مهربونی و لبخند به خشدک شلوارش نگاه می کردم ، اونم که موقعیت و جور دید بهم گفت الهی قربونت برم شیما جونم ، دوسش داری ؟ گفتم چیو ؟ گفت کیرمو ، گفتم آره خیلی .

    اونم که دید این طوریه دوید به سمتم و شروع کرد به بوسیدن و نوازش کردن من و همون طور که ازم لب میگرفت و جاهای مختلف بدنمو میمالید یه سره هم قربون صدقم می رفت ، بعد تاپمو از تنم در آورد و لباسای خودشم درآورد و با یه شرت جلوم وایساد و ازم خواست که شرتشو براش دربیارم و منم خواستشو اجابت کردم و همین که چشمم به کیرش افتاد گفتم اوه عجب کیری داری مهدی جون قربون کیرت برم ، قربون این کیر کلفتت برم و شروع کردم به مالیدن و بوسیدن و لیسیدن و خوردن و بازی کردن با کیرش ، اونم که حسابی غرق لذت بود و یه ریز داشت قربون صدقم میرفت ، بعد سونینمو برام باز کرد و از تنم درآورد و شروع کرد به بازی کردن با پستونام و حسابی اونا رو برام مالوند و خور ، بعد شرتمو برام درآورد و دیدم که بدجوری زل زده بود به کسم و داره با حرص و ولع شدیدی نگاش می کنه ، بعد بهم گفت قربون کست برم عزیزم ، قربون کس خوشگلت برم جیگر طلا ، قربون این کس نازت برم شیما جون خوشگلم ، بعد شروع کرد به مالیدن و منم همون طور که آه و ناله می کردم می گفتم مرسی عزیزم ، بعد ازش خواستم که کسمو بخوره ،

    اونم که معلوم بود تا اون زمان هنوز چنین چیزی رو نشنیده گفت خوشم نمیاد ، منم بهش گفتم بخور خوشمزس یه خرده بخوری همچین خوشت میاد که دیگه هیچ جوری دلت نمیخواد دست از خوردنش برداری و روش خوردنشو بهش یاد دادم ، یه مقدار که کسمو خورد دیگه معلوم بود که بدجوری خوشش اومده و هیچ جوریم به ناله ها و جیغام توجهی نمی کرد و همین طور داشت به کارش ادامه می داد تا این که یه جیغ نازی کشیدم و آروم شدم ، بعد بهم گفت چی شد جیگرم ؟ گفتم هیچی ارگاسم شدم ، بعد بهش گفت حالا موقشه که منو بکنی ، اونم کیر شق شدشو کرد تو کسم و شروع کرد به تکون دادن و تلمبه زدن و حسابی تا تونست منو از کس در حالتای مختلف کرد ، منم که حسابی حشری شده بودم هی می گفتم آه آه … مهدی جونم منو بکن ، قربون کیرت برم ، فدای کیرت بشم ، منو بگا ، اوف ، اوه ، جون ، منو بکننننننن ، بعد کیرشو درآورد و کرد تو کونم و حسابی اون تو هم تلمبه زد و به لطف اسپریی که من به کیرش و تخماش زده بودم آبش هیچ جوری نمیومد ، وقتی که بار اول می خواست کیرشو تو کونم کنه اولش من نمیذاشتم و می گفتم تو رو خدا این کارو نکن درد میاد ، اونم بهم گفت یه خرده بخاطر من تحمل کن عزیزم اولش درد داره یه خرده که بگذره انقد خوشت میاد که دیگه دلت میخواد قربون کیرم بری ، منم قبول کردم و اونم حسابی تا تونست تو کونم تلمبه زد و حسابی قربون صدقه خودم و کونم می رفت ، جون جونم عزیزم عجب کونی داری ، قربون کونت برم ، فدای این کونت بشم ، آه آیییی …بعد کیرشو از کونمم درآورد و گذاشت لای پستونام و بعد از چن دقیقه ای که باهام لاپستونی رفت ، دوباره کرد تو کسم و حسابی تا تونست اون تو تلمبه زد و جفتمون حسابی خیس عرق شده بودیم و عرق از سر و رومون می بارید و و هی ناله می کردیم و قربون صدقه هم می رفتیم ،

    منم که حسابی خوشم اومده بود و غرق لذت بودم بهش می گفتم مهدی جونم قربون کسم بری ، فدای کسم بشی ، اونم همون طور که حسابی داشت تلمبه میزد و منو می کرد می گفت جونممممم ، آره عزیزم ، فدات بشم ، قربونت برم ، قربون کس قشنگت برم ، قربون کس خوشگلت برم ، قربون کس رعنات بشم ، فدای این کس زیبات بشم ، قربون کس نانازت برم ، فدای کس نازت بشم ، قربون این کس تپل مپلت برم ، محمد کاظم بیا ببین که چجوری دارم مامانتو میکنم … و حسابی تو کسم تلمبه میزد و قربون صدقم می رفت ، وقتی که احساس کرد که هر آن ممکنه که آبش بیاد کیرشو از تو کسم در آورد و کرد تو دهنم و منم بعد از مقداری که براش ساک زدم و با دست براش جلق زدم آب کیرش اومد و همه رو تو دهنم خالی کرد و منم همه رو با سر و صدا و ملچ مولوچ زیادی که راه انداخته بودم و با لذت زیادی خوردم ، بعد از اون خودمونو شستیم و تمیز کردیم و مقداری تنقلات آوردم تا خودمونو تقویت کنیم ، وقتی که می خواست ازم خداحافظی کنه و بره بهم گفت الهی من فدای خودت و اون کس خوشگل و نازت بشم ، من دوست محمد کاظم نیستم ، پسرت باهاش کاری نداشتم بی خودی بهم فحش خوار و مادر داد منم انتقاممو گرفتم تا دیگه برای بزرگتر از خودش حروم زاده بازی درنیاره ، چون که من از اون مادر جنده یه سال بزرگترم ، منم خیلی خوشم اومد از اینکه بهم گفت جنده و گفتم آره عزیزم من جنده ام جنده تو جنده مهدی جونمم .

    بعد همین طور که بهش لبخند میزدم گفتم ای ناقلا خوب انتقام گرفتی ، بعد از مدتی با دخترمم دوست شد و هر وقت که خونمون خالی میشد بهش خبر میدادم اونم میومد و حسابی ما رو میکرد . این رابطه من و دخترم و مهدی جونم تا پنج سال به طور پیوسته ادامه داشت تا اینکه مهدی اینا خونه شونو عوض کردن و از اون محل رفتن ولی بازم گاهی با هم در تماس بودیم تا اینکه دیگه چون اونم دانشگاهم تموم شد و مشغله کاریشم زیاد شده بود ، ولی ما هنوزم تلفنی با هم در ارتباط بودیم و یاد این خاطرات شیرین و زنده می کردیم .

  76. شیما said

    سکس با هم مدرسه ای پسرم

    میخوام داستان خودم رو با یکی از هم مدرسه ای های پسرم که بر میگرده به ۱۴ سال پیش براتون تعریف کنم ، اسم اون شخص مهدی بود که یک سال از پسرم بزرگتر بود ، اسم پسرمم محمد کاظمه ، من در این داستان برای خودم از اسم مستعار شیما استفاده می کنم .

    اسم من شیماست ، از ظاهرم براتون بگم که قدم حدود ۱۶۵ سانت ، کمر باریک و موهای بلوندی دارم ، داستان از اونجا شروع میشه که یه روز دم در خونمون وایساده بودم و داشتم با یکی از خانومای همسایه صحبت می کردم ، بعد از اون که از هم خداحافظی کردیم و اون رفت ، دیدم دوباره دارن در خونمونو می زنن ، رفتم به هوای اینکه دوباره خانوم همسایس با همون لباس آستین حلقه ای و دامن جلو که دیدم یه پسری تو سن و سال پسرمه ، بهم گفت سلام شیما خانوم ، با تعجب یه نگاهی بهش کردم و گفتم ببخشید شما ؟ گفت من دوست پسرتون محمد کاظم هستم ، اسمم مهدیه ، همون طور که لبخند بر لب داشتم گفتم با محمد کاظم کار داری ؟ گفت بله ، گفتم الآن خونه نیست رفته جایی تا شبم نمیاد ، اونم که معلوم بود مسحور نگاهم و قد و بالام شده ، بهم گفت الهی قربونت برم میتونم بیام تو راجب پسرتون باهاتون صحبت کنم ، منم که خوشم اومده بود با یه عشوه خاصی بهش گفتم مرسی پسرم آره بیا تو ، بعد رفتم براش چایی دم کردم و لباسامو عوض کردم و با یه تاپ قشنگ اومدم پیشش ، بعد رفتم چایی آوردم و با هم خوردیم . وقتی که نشسته بود من متوجه برآمدگی شلوارش و شقی کیرش شده بودم و یه جوری با مهربونی و لبخند به خشدک شلوارش نگاه می کردم ، اونم که موقعیت و جور دید بهم گفت الهی قربونت برم شیما جونم ، دوسش داری ؟ گفتم چیو ؟ گفت کیرمو ، گفتم آره خیلی .

    اونم که دید این طوریه دوید به سمتم و شروع کرد به بوسیدن و نوازش کردن من و همون طور که ازم لب میگرفت و جاهای مختلف بدنمو میمالید یه سره هم قربون صدقم می رفت ، بعد تاپمو از تنم در آورد و لباسای خودشم درآورد و با یه شرت جلوم وایساد و ازم خواست که شرتشو براش دربیارم و منم خواستشو اجابت کردم و همین که چشمم به کیرش افتاد گفتم اوه عجب کیری داری مهدی جون قربون کیرت برم ، قربون این کیر کلفتت برم و شروع کردم به مالیدن و بوسیدن و لیسیدن و خوردن و بازی کردن با کیرش ، اونم که حسابی غرق لذت بود و یه ریز داشت قربون صدقم میرفت ، بعد سونینمو برام باز کرد و از تنم درآورد و شروع کرد به بازی کردن با پستونام و حسابی اونا رو برام مالوند و خور ، بعد شرتمو برام درآورد و دیدم که بدجوری زل زده بود به کسم و داره با حرص و ولع شدیدی نگاش می کنه ، بعد بهم گفت قربون کست برم عزیزم ، قربون کس خوشگلت برم جیگر طلا ، قربون این کس نازت برم شیما جون خوشگلم ، بعد شروع کرد به مالیدن و منم همون طور که آه و ناله می کردم می گفتم مرسی عزیزم ، بعد ازش خواستم که کسمو بخوره ،

    اونم که معلوم بود تا اون زمان هنوز چنین چیزی رو نشنیده گفت خوشم نمیاد ، منم بهش گفتم بخور خوشمزس یه خرده بخوری همچین خوشت میاد که دیگه هیچ جوری دلت نمیخواد دست از خوردنش برداری و روش خوردنشو بهش یاد دادم ، یه مقدار که کسمو خورد دیگه معلوم بود که بدجوری خوشش اومده و هیچ جوریم به ناله ها و جیغام توجهی نمی کرد و همین طور داشت به کارش ادامه می داد تا این که یه جیغ نازی کشیدم و آروم شدم ، بعد بهم گفت چی شد جیگرم ؟ گفتم هیچی ارگاسم شدم ، بعد بهش گفت حالا موقشه که منو بکنی ، اونم کیر شق شدشو کرد تو کسم و شروع کرد به تکون دادن و تلمبه زدن و حسابی تا تونست منو از کس در حالتای مختلف کرد ، منم که حسابی حشری شده بودم هی می گفتم آه آه … مهدی جونم منو بکن ، قربون کیرت برم ، فدای کیرت بشم ، منو بگا ، اوف ، اوه ، جون ، منو بکننننننن ، بعد کیرشو درآورد و کرد تو کونم و حسابی اون تو هم تلمبه زد و به لطف اسپریی که من به کیرش و تخماش زده بودم آبش هیچ جوری نمیومد ، وقتی که بار اول می خواست کیرشو تو کونم کنه اولش من نمیذاشتم و می گفتم تو رو خدا این کارو نکن درد میاد ، اونم بهم گفت یه خرده بخاطر من تحمل کن عزیزم اولش درد داره یه خرده که بگذره انقد خوشت میاد که دیگه دلت میخواد قربون کیرم بری ، منم قبول کردم و اونم حسابی تا تونست تو کونم تلمبه زد و حسابی قربون صدقه خودم و کونم می رفت ، جون جونم عزیزم عجب کونی داری ، قربون کونت برم ، فدای این کونت بشم ، آه آیییی …بعد کیرشو از کونمم درآورد و گذاشت لای پستونام و بعد از چن دقیقه ای که باهام لاپستونی رفت ، دوباره کرد تو کسم و حسابی تا تونست اون تو تلمبه زد و جفتمون حسابی خیس عرق شده بودیم و عرق از سر و رومون می بارید و و هی ناله می کردیم و قربون صدقه هم می رفتیم ،

    منم که حسابی خوشم اومده بود و غرق لذت بودم بهش می گفتم مهدی جونم قربون کسم بری ، فدای کسم بشی ، اونم همون طور که حسابی داشت تلمبه میزد و منو می کرد می گفت جونممممم ، آره عزیزم ، فدات بشم ، قربونت برم ، قربون کس قشنگت برم ، قربون کس خوشگلت برم ، قربون کس رعنات بشم ، فدای این کس زیبات بشم ، قربون کس نانازت برم ، فدای کس نازت بشم ، قربون این کس تپل مپلت برم ، محمد کاظم بیا ببین که چجوری دارم مامانتو میکنم … و حسابی تو کسم تلمبه میزد و قربون صدقم می رفت ، وقتی که احساس کرد که هر آن ممکنه که آبش بیاد کیرشو از تو کسم در آورد و کرد تو دهنم و منم بعد از مقداری که براش ساک زدم و با دست براش جلق زدم آب کیرش اومد و همه رو تو دهنم خالی کرد و منم همه رو با سر و صدا و ملچ مولوچ زیادی که راه انداخته بودم و با لذت زیادی خوردم ، بعد از اون خودمونو شستیم و تمیز کردیم و مقداری تنقلات آوردم تا خودمونو تقویت کنیم ، وقتی که می خواست ازم خداحافظی کنه و بره بهم گفت الهی من فدای خودت و اون کس خوشگل و نازت بشم ، من دوست محمد کاظم نیستم ، پسرت باهاش کاری نداشتم بی خودی بهم فحش خوار و مادر داد منم انتقاممو گرفتم تا دیگه برای بزرگتر از خودش حروم زاده بازی درنیاره ، چون که من از اون مادر جنده یه سال بزرگترم ، منم خیلی خوشم اومد از اینکه بهم گفت جنده و گفتم آره عزیزم من جنده ام جنده تو جنده مهدی جونمم .

    بعد همین طور که بهش لبخند میزدم گفتم ای ناقلا خوب انتقام گرفتی ، بعد از مدتی با دخترمم دوست شد و هر وقت که خونمون خالی میشد بهش خبر میدادم اونم میومد و حسابی ما رو میکرد . این رابطه من و دخترم و مهدی جونم تا پنج سال به طور پیوسته ادامه داشت تا اینکه مهدی اینا خونه شونو عوض کردن و از اون محل رفتن ولی بازم گاهی با هم در تماس بودیم تا اینکه دیگه چون اونم دانشگاهشم تموم شد و مشغله کاریشم زیاد شده بود ، ولی ما هنوزم تلفنی با هم در ارتباط بودیم و یاد این خاطرات شیرین و زنده می کردیم .

  77. شیما said

    سکس با هم مدرسه ای پسرم

    میخوام داستان خودم رو با یکی از هم مدرسه ای های پسرم که بر میگرده به ۱۴ سال پیش براتون تعریف کنم ، اسم اون شخص مهدی بود که یک سال از پسرم بزرگتر بود ، اسم پسرمم محمد کاظمه ، من در این داستان برای خودم از اسم مستعار شیما استفاده می کنم .

    اسم من شیماست ، از ظاهرم براتون بگم که قدم حدود ۱۶۵ سانت ، کمر باریک و موهای بلوندی دارم ، داستان از اونجا شروع میشه که یه روز دم در خونمون وایساده بودم و داشتم با یکی از خانومای همسایه صحبت می کردم ، بعد از اون که از هم خداحافظی کردیم و اون رفت ، دیدم دوباره دارن در خونمونو می زنن ، رفتم به هوای اینکه دوباره خانوم همسایس با همون لباس آستین حلقه ای و دامن جلو که دیدم یه پسری تو سن و سال پسرمه ، بهم گفت سلام شیما خانوم ، با تعجب یه نگاهی بهش کردم و گفتم ببخشید شما ؟ گفت من دوست پسرتون محمد کاظم هستم ، اسمم مهدیه ، همون طور که لبخند بر لب داشتم گفتم با محمد کاظم کار داری ؟ گفت بله ، گفتم الآن خونه نیست رفته جایی تا شبم نمیاد ، اونم که معلوم بود مسحور نگاهم و قد و بالام شده ، بهم گفت الهی قربونت برم میتونم بیام تو راجب پسرتون باهاتون صحبت کنم ، منم که خوشم اومده بود با یه عشوه خاصی بهش گفتم مرسی پسرم آره بیا تو ، بعد رفتم براش چایی دم کردم و لباسامو عوض کردم و با یه تاپ قشنگ اومدم پیشش ، بعد رفتم چایی آوردم و با هم خوردیم . وقتی که نشسته بود من متوجه برآمدگی شلوارش و شقی کیرش شده بودم و یه جوری با مهربونی و لبخند به خشدک شلوارش نگاه می کردم ، اونم که موقعیت و جور دید بهم گفت الهی قربونت برم شیما جونم ، دوسش داری ؟ گفتم چیو ؟ گفت کیرمو ، گفتم آره خیلی .

    اونم که دید این طوریه دوید به سمتم و شروع کرد به بوسیدن و نوازش کردن من و همون طور که ازم لب میگرفت و جاهای مختلف بدنمو میمالید یه سره هم قربون صدقم می رفت ، بعد تاپمو از تنم در آورد و لباسای خودشم درآورد و با یه شرت جلوم وایساد و ازم خواست که شرتشو براش دربیارم و منم خواستشو اجابت کردم و همین که چشمم به کیرش افتاد گفتم اوه عجب کیری داری مهدی جون قربون کیرت برم ، قربون این کیر کلفتت برم و شروع کردم به مالیدن و بوسیدن و لیسیدن و خوردن و بازی کردن با کیرش ، اونم که حسابی غرق لذت بود و یه ریز داشت قربون صدقم میرفت ، بعد سونینمو برام باز کرد و از تنم درآورد و شروع کرد به بازی کردن با پستونام و حسابی اونا رو برام مالوند و خور ، بعد شرتمو برام درآورد و دیدم که بدجوری زل زده بود به کسم و داره با حرص و ولع شدیدی نگاش می کنه ، بعد بهم گفت قربون کست برم عزیزم ، قربون کس خوشگلت برم جیگر طلا ، قربون این کس نازت برم شیما جون خوشگلم ، بعد شروع کرد به مالیدن و منم همون طور که آه و ناله می کردم می گفتم مرسی عزیزم ، بعد ازش خواستم که کسمو بخوره ،

    اونم که معلوم بود تا اون زمان هنوز چنین چیزی رو نشنیده گفت خوشم نمیاد ، منم بهش گفتم بخور خوشمزس یه خرده بخوری همچین خوشت میاد که دیگه هیچ جوری دلت نمیخواد دست از خوردنش برداری و روش خوردنشو بهش یاد دادم ، یه مقدار که کسمو خورد دیگه معلوم بود که بدجوری خوشش اومده و هیچ جوریم به ناله ها و جیغام توجهی نمی کرد و همین طور داشت به کارش ادامه می داد تا این که یه جیغ نازی کشیدم و آروم شدم ، بعد بهم گفت چی شد جیگرم ؟ گفتم هیچی ارگاسم شدم ، بعد بهش گفت حالا موقشه که منو بکنی ، اونم کیر شق شدشو کرد تو کسم و شروع کرد به تکون دادن و تلمبه زدن و حسابی تا تونست منو از کس در حالتای مختلف کرد ، منم که حسابی حشری شده بودم هی می گفتم آه آه … مهدی جونم منو بکن ، قربون کیرت برم ، فدای کیرت بشم ، منو بگا ، اوف ، اوه ، جون ، منو بکننننننن ، بعد کیرشو درآورد و کرد تو کونم و حسابی اون تو هم تلمبه زد و به لطف اسپریی که من به کیرش و تخماش زده بودم آبش هیچ جوری نمیومد ، وقتی که بار اول می خواست کیرشو تو کونم کنه اولش من نمیذاشتم و می گفتم تو رو خدا این کارو نکن درد میاد ، اونم بهم گفت یه خرده بخاطر من تحمل کن عزیزم اولش درد داره یه خرده که بگذره انقد خوشت میاد که دیگه دلت میخواد قربون کیرم بری ، منم قبول کردم و اونم حسابی تا تونست تو کونم تلمبه زد و حسابی قربون صدقه خودم و کونم می رفت ، جون جونم عزیزم عجب کونی داری ، قربون کونت برم ، فدای این کونت بشم ، آه آیییی …بعد کیرشو از کونمم درآورد و گذاشت لای پستونام و بعد از چن دقیقه ای که باهام لاپستونی رفت ، دوباره کرد تو کسم و حسابی تا تونست اون تو تلمبه زد و جفتمون حسابی خیس عرق شده بودیم و عرق از سر و رومون می بارید و و هی ناله می کردیم و قربون صدقه هم می رفتیم ،

    منم که حسابی خوشم اومده بود و غرق لذت بودم بهش می گفتم مهدی جونم قربون کسم بری ، فدای کسم بشی ، اونم همون طور که حسابی داشت تلمبه میزد و منو می کرد می گفت جونممممم ، آره عزیزم ، فدات بشم ، قربونت برم ، قربون کس قشنگت برم ، قربون کس خوشگلت برم ، قربون کس رعنات بشم ، فدای این کس زیبات بشم ، قربون کس نانازت برم ، فدای کس نازت بشم ، قربون این کس تپل مپلت برم ، محمد کاظم بیا ببین که چجوری دارم مامانتو میکنم … و حسابی تو کسم تلمبه میزد و قربون صدقم می رفت ، وقتی که احساس کرد که هر آن ممکنه که آبش بیاد کیرشو از تو کسم در آورد و کرد تو دهنم و منم بعد از مقداری که براش ساک زدم و با دست براش جلق زدم آب کیرش اومد و همه رو تو دهنم خالی کرد و منم همه رو با سر و صدا و ملچ مولوچ زیادی که راه انداخته بودم و با لذت زیادی خوردم ، بعد از اون خودمونو شستیم و تمیز کردیم و مقداری تنقلات آوردم تا خودمونو تقویت کنیم ، وقتی که می خواست ازم خداحافظی کنه و بره بهم گفت الهی من فدای خودت و اون کس خوشگل و نازت بشم ، من دوست محمد کاظم نیستم ، پسرت باهاش کاری نداشتم بی خودی بهم فحش خوار و مادر داد منم انتقاممو گرفتم تا دیگه برای بزرگتر از خودش حروم زاده بازی درنیاره ، چون که من از اون مادر جنده یه سال بزرگترم ، منم خیلی خوشم اومد از اینکه بهم گفت جنده و گفتم آره عزیزم من جنده ام جنده تو جنده مهدی جونمم .

    بعد همین طور که بهش لبخند میزدم گفتم ای ناقلا خوب انتقام گرفتی ، بعد از مدتی با دخترمم دوست شد و هر وقت که خونمون خالی میشد بهش خبر میدادم اونم میومد و حسابی ما رو میکرد . این رابطه من و دخترم و مهدی جونم تا پنج سال به طور پیوسته ادامه داشت تا اینکه مهدی اینا خونه شونو عوض کردن و از اون محل رفتن ولی بازم گاهی با هم در تماس بودیم تا اینکه دیگه چون اونم دانشگاهش تموم شد و مشغله کاریشم زیاد شده بود ، ولی ما هنوزم تلفنی با هم در ارتباط بودیم و یاد این خاطرات شیرین و زنده می کردیم .

  78. ناشناس said

    انتقام بزرگ

    میخوام داستان خودم رو با مادر یکی از هم مدرسه ای هام که بر میگرده به ۱۳ سال پیش براتون تعریف کنم ، اسم اون شخص محمد کاظم …. بود که یک سال از من کوچیک تر بود ، من در این داستان برای اون خانوم جیگر از اسم مستعار شیما استفاده می کنم .

    شروع داستان :

    اسم من مهدیه ، من اون زمان ۱۵ سالم بود و یه نفر تو مدرسه مون بود به نام محمد کاظم …. که یک سال از من کوچیک تر بود و خیلی پسر پرو و بد دهنی بود و بی خودی با بچه ها دعوا راه مینداخت و فحش خوار و مادر می داد ، یه روز من تو راه برگشت از مدرسه به خونه بودم که این قضیه برای منم پیش اومد ، منم دعوای شدیدی باهاش کردم ، بعد از چند روز تصمیم گرفتم تعقیبش کنم و خونه شون رو یاد بگیرم تا حالشو بگیرم . رفتم دیدم یه خانوم جیگر با قدی بلند و کمری باریک که من با دیدن اون چهره ناز و موهای قشنگش دهنم آب افتاده بود ، با یه دامن کوتاه و پیراهن آستین حلقه ای در رو باز کرد . منم تصمیم گرفتم به تلافی کار این پسر را در بیارم ، یه روز دیگه یواشکی رفتم دم خونشون دیدم داره با یکی از همسایه ها صحبت میکنه و اونم شیما صداش میکنه ، منم که اسمشو یاد گرفته بودم شروع به طراحی نقشه کردم ، بخاطر همین بعد از اینکه خانوم همسایه رفت رفتم جلو و گفتم سلام شیما خانوم ، با تعجب یه نگاهی به من کرد و گفت ببخشید شما ؟ گفتم من دوست پسرتون محمد کاظم هستم ، اسمم مهدیه ، همون طور که لبخند زیبایی بر لب داشت گفت با محمد کاظم کار داری ؟ گفتم بله ، گفت الآن خونه نیست رفته جایی تا شبم نمیاد و کلن یه جوری با عشوه و ناز حرف می زد و یه نگاهی می کرد که منو مسحور خودش کرده بود ، منم که دیده این طوریه بهش گفتم الهی قربونت برم میتونم بیام تو راجب پسرتون باهاتون صحبت کنم ، اونم با عشوه بیشتری گفت مرسی پسرم آره بیا تو ، بعد رفت برام چایی دم کرد و لباسشو عوض کرد و با یه تاپ قشنگ اومد پیشم ، بعد رفت چایی آورد و با هم خوردیم . وقتی نشسته بودم اون متوجه برآمدگی شلوارم و شقی کیرم شده بود و یه جوری با مهربونی و لبخند به خشدک شلوارم نگاه می کرد ، منم که موقعیت و جور دیدم گفتم الهی قربونت برم شیما جونم ، دوسش داری ؟ گفت چیو ؟ گفتم کیرمو ، گفت آره خیلی .

    منم که دیدم این طوریه دویدم تو بغلش و شروع کردم به بوسیدنش و نوازش کردنش و همون طور که ازش لب میگرفتم و میمالیدمش قربون صدقش می رفتم ، بعد تاپشو از تنش در آوردم و لباسای خودمم درآوردم و با یه شرت جلوش وایسادم و ازش خواستم که شرتمو برام دربیاره و اونم خواستم اجابت کرد و همین که چشمش به کیرم افتاد گفت اوه عجب کیری داری مهدی جون قربون کیرت برم ، قربون این کیر کلفتت برم و شروع کرد به مالیدن و بوسیدن و لیسیدن و خوردن و بازی کردن با کیرم ، منم غرق لذت بودم و داشتم قربون صدقش میرفتم ، بعد سونینشو درآوردم و شروع کردم به بازی کردن با پستوناش و حسابی تا تونستم اون دو تا گوهر گرانبها رو مالوندم و خوردم ، بعد شرتشو از پاش درآوردم و چشمم افتاد به یه کس خوشگلی که تا حالا بعد از این همه سال که از اون ماجرا میگذره هنوزم کسی به اون خوشگلی و نازی تو عمرم ندیدم ، همین که زل زده بودم به کسش و داشتم با حرص و ولع شدیدی نگاش می کردم بهش گفتم قربون کست برم عزیزم ، قربون کس خوشگلت برم جیگر طلا ، قربون این کس نازت برم شیما جون خوشگلم ، بعد شروع کردم به مالیدن و اونم همون طور که آه و ناله می کرد می گفت مرسی عزیزم ، بعد ازم خواست که کسشو بخورم منم که اون زمان هنوز چنین چیزی رو نشنیده بودم گفتم خوشم نمیاد ، گفت بخور خوشمزس یه خرده بخوری خوشت میاد و روش خوردنشو بهم یاد داد منم که دیگه غرق لذت شده بودم

    دیگه به ناله ها و جیغاش هیچ جوری توجه نمی کردم و همین طور داشتم به کارم ادامه می دادم تا این که یه جیغ نازی کشید و آروم شد ، بعدنا که منم تجربیاتم زیاد شد و سنمم بیشتر شد فهمیدم که به این حالت میگن ارگاسم ، بعد بهم گفت حالا موقشه که منو بکنی ، منم کیر شق شدمو کردم تو کسش و شروع کردم به تکون دادن و تلمبه زدن و حسابی تا تونستم اون کس خوشگل رو در حالتای مختلف کردم ، اونم که حسابی حشری شده بود هی می گفت آه آه … مهدی جونم منو بکن ، قربون کیرت برم ، فدای کیرت بشم ، منو بگا ، اوف ، اوه ، جون ، منو بکننننننن ، بعد کیرمو درآوردم و کردم تو کونش و حسابی اون تو هم تلمبه زدم و به لطف اسپریی که شیما جون جیگرم به کیرم و تخمام زده بود آبم نمیومد ، وقتی که می خواستم تو کونش کنم اولش نمیذاشت و می گفت تو رو خدا این کارو نکن درد میاد ، منم بهش گفتم یه خرده بخاطر من تحمل کن عزیزم اولش درد داره یه خرده که بگذره انقد خوشت میاد که دیگه دلت میخواد قربون کیرم بری ، اونم قبول کرد و منم حسابی تا تونستم تو کونش تلمبه زدم و حسابی قربون صدقه خودش و کونش می رفتم ، جون جونم عزیزم عجب کونی داری ، قربون کونت برم ، فدای این کونت بشم ، آه آیییی … ، بعد از تو کونش هم درآوردم و گذاشتم لای پستوناش و بعد از مقداری بازی دادن کیرم به اونجا ، دوباره کردم تو کسش و حسابی تا تونستم اون تو تلمبه زدم و جفتمون حسابی خیس عرق شده بودیم و عرق از سر و رومون می بارید و هی ناله می کردیم و قربون صدقه هم می رفتیم ، اونم که حسابی خوشش اومده بود و غرق لذت بود بهم می گفت مهدی جونم قربون کسم بری ، فدای کسم بشی ، منم همون طور که داشتم می کردمش می گفتم جونممممم ، آره عزیزم ، فدات بشم ، قربونت برم ، قربون کس قشنگت برم ، قربون کس خوشگلت برم ، قربون کس رعنات بشم ، فدای این کس زیبات بشم ، قربون کس نانازت برم ، فدای کس نازت بشم ، قربون این کس تپل مپلت برم ، …

    اونم هی قربون صدقه من و کیرم میرفت ، وقتی که احساس کردم که آبم دیگه نزدیکه که بیاد کیرمو از تو کسش در آوردم و کردم تو دهنش و اونم بعد از اینکه برام مقداری ساک زد و با دست برام جلق زد آب کیرم اومد و همه رو تو دهن شیما جون عزیزم خالی کردم و اونم همه رو با سر و صدا و ملچ مولوچ زیادی که راه انداخته بود و با لذت زیادی خورد ، بعد از اون خودمونو شستیم و تمیز کردیم شیما برام مقداری تنقلات آورد تا خودمونو تقویت کنیم ، وقتی که می خواستم ازش خداحافظی کنم بهش گفتم الهی من فدای خودت و اون کس خوشگل و نازت بشم ، من دوست محمد کاظم نیستم و واقعیت رو بهش گفتم ، اونم همون طور که لبخند قشنگ و مهربونی به لب داشت گفت ای ناقلا خوب انتقام گرفتی . بعد از مدتی تونستم مخ دخترش ( خواهر محمد کاظم ) رو هم بزنم و اونم بکنم . این رابطه من و شیما جونم تا پنج سال به طور پیوسته ادامه داشت تا اینکه ما خونه مونو عوض کردیم و از اون محل رفتیم ولی من گاهی به ندرت باهاش در تماس بودم تا اینکه منم دیگه چون دانشگاهم تموم شد و مشغله کاریم زیاد شد ، ولی من هنوزم تلفنی باهاش در ارتباط بودم و یاد این خاطرات شیرین و زنده می کردیم .

  79. ناشناس said

    چجوری تونستم مخ عمه جونمو بزنم و اونو بکنم !

    سلام به همه بچه ها

    اسم من سروشه و از یکی از شهرستانای خراسان شمالیم هیجده سالمه و امسال کنکوریم . میخوام داستان اولین سکسم با عمم رو که بسیار جذاب و خاطره انگیز بود رو براتون تعریف کنم . از عمم براتون بگم که از اندام سکسی چیزی کم نداره ، قدش حدودن ۱۷۵ و وزنشم حدود ۷۰ ، کون و رونای توپری داره ، پستونای نسبتن بزرگی هم داره ، یه کون بزرگ و برجسته ایم داره که هر کیری رو بی اختیار راست می کنه ، چهرشم که فوق العاده زیبا و جذاب و دوست داشتنیه و من همیشه آرزو داشتم که حتی فقط برای یه بارم که شده بتونم بدن لختشو ببینم . رابطه من با عمم خیلی خوب بود راحت راجب دوست دخترام و مشکلاتم باهاش حرف می زدم البته دور از چشم مامان و بابام و عمم هم پایه بود و مشتاقانه بهم کمک میکرد تو همه مسایل البته اصلن حرفا و رابطه جنسی و سکسی نداشتیم آخه می ترسیدم همه چی خراب بشه واسه همین اصن راجب این چیزا باهاش حرف نمی زدم تا اینکه دیگه طاقت نیاوردم و یه فضای مناسب که پیش اومد با یه نقشه مخشو زدم . من دو تا عمه دارم که اون یکی رو که کوچیکتر بود رو خیلی دوست داشتم و مدام تو دلم قربون صدقش می رفتم و همش تو دلم آرزو می کردم که اونو بکنم تا این که سر یه فرصت مناسب تونستم به این آرزوم جامه عمل بپوشونم ، ماجرا از اونجا شروع میشه که روز جمعه بود و وقتی که از آزمون گزینه دو برگشتم خونه مامانم گفت که برو امروز درساتو تموم کن قراره فردا شب بری پیش عمت بمونی آخه شوهر عمم واسه یه مأموریت کاری از طرف شرکتشون می خواست بره عسلویه و قرار شد اون چن روز رو که شوهر عمم نیست من برم خونشون بمونم تا بتونم به عمه جونم تو کاراش کمک کنم . بچه های عممم یه پسر و یه دخترن که هردو دبستانین منم که از مدت ها پیش تو کف عمم بودم با خودم گفتم هر طوری شده باید فردا مخ عممو بزنم وگرنه این آرزو رو با خودم به گور می برم ، رفتم تو اتاقمو کتابامو ریختم جلوم مثلن درس میخونم و تو فکرم دنبال یه راهی واسه مخ زنی بودم سه ساعت فکر کردم ولی به یه راه مطمئن و بی خطر البته با یه سوراخ موش واسه فرار و بهانه پیدا نکردم آخرشم کلافه شدم و رفتم حموم . بعد اصلاح صورتم نوبت پشمام یعنی همون موهای کیر که شد یه فکر عالی زد به سرم پشمامو نزدم و اومدم بیرون . خلاصه شد شبی که باید می رفتم شام خونه عمم اینا. موقع رفتن اونجا از داروخانه باند و وسایل بانداژ گرفتم و رفتم تو پارک نزدیک همون جا دستمو بانداژ کردم و رفتم خونه عمم اینا . شام که خوردیم بچه ها رفتن سراغ کامپیوترشون که تو اتاقشون تو طبقه بالا بود. من موندم و عمه جونم و دل سوزوندناش واسه دستم . رفتیم جلو تلویزیون درازکش فیلم نگاه میکردیم که وقت اجرای نقشه رسید من هی میرفتم تو اشپزخونه به بهانه آب خوردن دستمو میکردم تو شلوارمو با حرکاتی که عمم متوجه مشکل بشه کیرمو میخاروندم بار پنجم که رفتم عمم پشت سرم اومد و دستم رو تو شلوارم دید ولی به روش نیاورد بهم گفت سروش جان عزیزم مشکلی پیش اومده ؟ من با اظهار ناراحتی و کلافگی گفتم نه چیزی نیست اگه میشه یه شلوار کردی گشاد بده این گرم کن که تنمه اذیت میکنه و اونم بایه لبخند یه کم معنی دار گفت باشه بیا بهت بدم رفتم گرفتم پوشیدم ولی بعد یه ربع باز راهی آشپز خونه شدم این بار بعد دوباره اومد خیلی محبت آمیز و آروم بهم گفت عزیزم امشب اینجا حکم شوهر منو داری و منم باید بدونم شوهرم چه مشکلی داره که یه ساعته کلافه و بی حوصلس دیگه اول من من کردم بعد گفتم خجالت میکشم عمه . اون گفت عزیزم من عمتم و اگه به من مشکلتو نگی به کی میخوای بگی بگو اگه نگی ناراحت میشم هرچی میخوای بگی بگو راحت باش ، گفتم اگه یه کم جنسی باشه چی ؟گفت حالا بگو ببینیم چی میشه گفتم پس روتو کن اونور تا خجالت نکشم اونم کرد گفتم عمه چند وقته پشمام زیاد شده و چند روزی هم که دست راستم بانداژ شده نمیتونم بزنم و همش میخاره و وحشتناک اذیتم می کنه همین . عمم گفت همین ؟ گفتم ببخشید اگه بی ادبی شد یهو زد زیر خنده و گفت عیب نداره عزیز دلم مگه من مردم اگه قول بدی بی جنبه بازی در نیاری خودم واست پشماتو می زنم . گفتم غلط بکنم عمه این حرفا چیه ، اصلن نمیخوام ول کن گفت حالا ناز نکن برو حموم تا بیام . من رفتم حموم اونم رفت ژیلت بیاره وقتی اومد حموم شلوارشو در اورد از زیر یه شلوارک مشکی داشت که تا بالای زانوش اومده بود اومد گفت دربیار ، گفتم چیو ؟ گفت زود باش تا بچه ها نیومدن شلوارتو در بیار دیگه من خشکم زده بود باورم نمیشد داشت چی میشد یهو دستشو انداخت شلوارو شورتمو کشید پایین که همه تشکیلات افتاد بیرون ، واقعن داشتم خجالت میکشیدم و سرخ شده بودم من ایستاده بودم عمم رو زانو نشسته بود و از بالا چاک سینه اش تابلو بیرون زده بود ولی من از ترس اینکه کیرم شق بشه نگاه نمیکردم . عمم گفت ماشالا بزنم به تخته چیز خوش استیلی داریا خوش به حال دوست دخترت کوفتش بشه این سروش کوچولوی خوشگل . خمیر ریشو مالید به پشمام و شروع کرد به اصلاح یه کم که گذشت گفتم عمه ژیلت اذیت میکنه ریش تراش نداری گفت دارم رفت بیاره من ژیلتو برداشتم و گردن کیرمو یه خط کوچیک انداختم که کم کم داشت ازش خون میچکید ولی چون کوچیک بود درد زیادی نداشت عمم اومد تو حموم وقتی صحنه رو دید گفت بمیرم الهی ببخشید اصلا نفهمیدم چطور شد خیلی درد میکنه ؟ الکی گفتم درد نه ولی شدیدن داره میسوزه گفت الان بتادین میارم گفتم نه اون که آتیشم میزنه گفت پس آبو باز کن واست بشورمش تا خونی نمونه شیرو باز کردم کیرمو شستش ولی باز خون میومد منم الکی گفتم عمه تو رو خدا یه کاری کن داره میسوزه گفت چیکار کنم ؟ گفتم زخمشو بمیک تا خونش بند بیاد اومد بمکه دید قلق نداره همه کیرومو کرد تو دهنش ولی میک نمیزد گفتم عمه بمیک دیگه گفت آخه تحریک میشی خون تو اینجا جریانش بیشتر میشه و بدتر میشه گفتم این خون زیر پوسته و خون تو رگ جریانش بیشتر میشه تو رو خدا زود باش میک بزن ، سوختم . شروع کرد به میک زدن چند تا میک که زد گفت بهتری ؟ گفتم الهی من قربون عمم برم آره دارم آروم میشم اونم گفت رسمن دارم واست ساک میزنم معلومه که بهت خوش میگذره و داشت ادامه میداد ولی کیر منم یواش یواش داشت بلند میشد بعد چند ثانیه عمم گفت سروش ببین سیخش کردی دیگه نمیشه جای زخمشو مکید گفتم عمه چیکار کنم یکی بهشت تو رو واست بخوره تحریک نمیشی ؟ با غرور گفت من اگه خودم نخوام هیشکی نمیتونه تحریکم کنه ، گفتم اگه من تو بیست دقیقه به ارگاسم رسوندمت چیکار میکنی واسم ؟ برگشت با اخم و تخم گفت داره روت زیاد میشه ها من اصلن نمیذارم بهم نزدیک بشی چه برسه منو ارضا کنی منم که داشتم کم میاوردم و سوژه داشت می پرید برگشتم و گفتم خوب بگو گوپی اومدم و نمیتونم طاقت بیارم چرا الکی حرف میزنی آخه عمه ؟ شما زنا کارتون کلاس گذاشتنه فقط حرف الکی میزنین . با عصبانیت بهم گفت میتونی فقط با خوردن چیزم تو بیست دقیقه منو ارضا کنی ؟ گفتم میتونم و سر هرچی بگی شرط میبندم گفت وقتی بچه ها خوابیدن میبینیم کی میبازه اگه تو باختی باید پنج روزی که شهرام ( شوهر عمم ) نیست باید اینجا بمونی و کارای مردونه خونه رو باید انجام بدی و بیای با هم انباری رو تمیز کنیم پریدم وسط حرفش گفتم اونقت اگه تو ببازی چی ؟ گفت هرچیزی بگی قبوله . گفتم اگه من بردم پنج روز اینجا میمونم و همه کارایی که گفتی رو میکنم ولی شبا باید بهم برسی . گفت قبوله اما به شرطی که فقط در حد ساک زدن باشه ، منم گفتم قبوله . خلاصه وقتی بچه ها خوابیدن رفتیم آشپزخونه دو تا چایی خوردیم اومد گفت خوب از کجا شروع کنیم ؟ گفتم عمه درختای بهشتت رو هرس کردی ؟ گفت نمیدونم به نظر تو وضعش چه جوره میخوای بیا ببین ؟ گفتم اگه اجازه هست بدم نمیاد گفت ای پدر سوخته بیا زود باش رفتم شلوارش رو تا زانو کشیدم پایین و شورت صورتی زد بیرون گفتم عمه اجازه میدی ؟ ناراحت که نمیشی ؟ گفت خودتو لوس نکن دیگه من که بهت اجازشو دادم دارم کلافه میشما منم زود شورتو دادم پایین کسش افتاد بیرون یه کس تپل داشت با لبه های آویزون ، یه دونه بوسش کردم و بوش کردم و گفتم جووووووووون چه نازه ، گفت میپسندی ؟ گفتم الهی قربونش برم چه جورم ، اما چرا موهاش بلندن ؟ گفت شهرام اینجوری دوست داره خودم هم دوست ندارم اینجوریشو ولی به خاطر شهرام مجبورم تحمل کنم ، گفتم عمه چیکار کردی اینقدر خوشبو شده من که تا حالا اینجوریشو ندیدم به خدا خیلی نسبت به مال زنای دیگه خوش بو هستش ای کلک راستشو بگو چیکارش کردی گفت ماهی هشتاد تومن پول اسپری خوشبو کننده میدم ولی به اجبار شهرام ، آخه به نظر خودم خیلی گرونه گفتم آقا شهرام هم خیلی خوش سلیقس ها ، گفت پس چی فکر کردی ؟ گفتم میتونی امشبو به خاطر من پشماتو بزنی ؟ گفت واسه شرطی که بستیم باشه قبوله . رفت حموم هی می زد به سرم برم تو حموم کارشو بسازم ولی دیدم اینطوری واسه همیشه از دستش میدم خلاصه با بدبختی طاقت اوردم یه ده دقیقه دوش گرفت و کاراشو تو حموم کرد و اومد بیرون . گفت بریم اتاق خواب من و شهرام ؟ گفتم رو تخت نمیشه لحاف تشک بنداز تو پذیرایی مراسمو اجرا میکنیم خندید گفت باشه بیا کمک کن تشک بیاریم . وسط پذیرایی رو خالی کردیم و سه تا تشک انداختیم کنار هم . رفتم چراغ خوابو از اتاق اوردم و کنار تشکا راه انداختم به عمم گفتم عزیزم بخواب تا چراغو خاموش کنم رفت دراز کشید و منم با نور ملایم چراغ خواب داشتم میدیدمش اومدم کنارش دراز کشیدم گفتم با موبایلم تایم میگیریم هرکی باخت قرارامون سرجاشه گفت باشه شروع کردم به لخت کردنش تی شرتشو که در اوردم دیدم برای اولین بار سوتین نداره و بعد شلوارشو دادم پایین یه شورت توری داشت درش اوردم و پاهاشو گذشتم رو دوشم و رفتم لای پاش وای کسشو که اصلاح کرده بود عین هلو افتاده بود بیرون هنوزم اون صحنه رو فراموش نمیکنم اول یه بوس از کسش کردم یه نفس عمیق کشید با خودم گفتم این با یه بوس نفسش تند میشه حتما سه دقیقه ای کارشو ساختم رفتم زبونم گذاشتم لای پاش و فشار دادم اما عکس العملی نداشت شروع کردم به خورن و لیسیدن کسش موبایلو نگاه کردم دیدم نه دقیقه گذشته و حتی آه عمم رو هم نتونستم دربیارم دیگه فکر کردم شرط و باختم و باید پنج روز حمالی عمم رو بکنم و یه عمر حسرت کس و کونی رو بکشم که میتونستم تو بیست دقیقه واسه یه عمر برای خودم رزروش کنم . عممم هی میخندید و می گفت نمیدونم کدوم بیچاره ای قراره زنت بشه با این وضع ارضا کردنت. این خیلی بهم برخورد طوری خواستم برش گردونم و از کون بکنمش اما شرطمون یادم افتاد و پنج روز حمالی کردن . یه دفعه یه فکری به سرم زد که باید از اولش میکردم . یاد داستانای سکسی افتادم که همش توش از تحریک کردن خانوما از طریق چوچوله میگفتن منم رفتم سراغ اون یه کم طول کشید پیداش کنم اما به محض اینکه نوک زبونمو زدم به چوچوله عمم یه آه سکسی جانانه کشید که احساس کردم اب اولیه که قبل از منی میاد تو شرتم خالی شد. دیگه نقطه ضعفشو پیدا کرده بودم. به جون خودم در عرض دو دقیقه خوردن و لیسیدن چوچولش لرزید و آبش اومد و منم که تا حالا چندشم شده بود آب اون یکی زنایی رو که قبلا باهاشون سکس داشتم بخورم با خودم گفتم دیگه این عممه و باهم هم خونیم و درضمن از ترو تمیزی عمم مطمئن بودم که خوب به خودش میرسه شروع کردم به خوردن آب کسش . بد مزه بود ولی چون غرق در شهوت بودم اینا حالیم نبود و با ولع تمام کس عممو لیس میزدم و هر قطره ای که ازش بیرون میومد رو میخوردم یه لحظه به خودم اومدم دیدم به طرز وحشیانه افتادم رو عمم و دارم کسشو میخورم و میک میزنم خودمو کنترل کردم و دیگه آب عممم تموم شده بود و دیدم عمم تو حالت خیلی ریلکس و نرمال داره نگاهم میکنه و میخنده وقتی بهش نگاه کردم گفتم دیدی میبازی شرطو حالا من موندمو عمه نازنینم و پنج روز کمک بهش و شبانه خدمت کردنت به برادر زادت . گفت باشه بابا اگه با این پنج شب تو خوش میشی قبوله عزیزم اما ازت یه سوال دارم باید راستشو بگی ، بپرسم ؟ منم که هنوز بلند نشده بودم و مشغول بوسیدن کس عمم بودم و داشتم قربون صدقه عمم و اون کس خوشگلش میرفتم تو همون حال گفتم بپرس دلبرکم ، الهی من قربون خودت و این بهشتت برم ، گفت راستشو بگو تا حالا کس کردی ؟ منم دیدم اگه راستشو بگم ناراحت میشه و سوژه میپره گفتم باورکن اولین باره کس یه دختر رو میبینم مگه نمیبینی ناشیم ؟ گفت زیادم ناشی نیستیا خوب حال عمتو جا اوردی . معلوم بود از اینکه بهش گفتم دختر خیلی خوشش اومده منم از فرصت استفاده کردم گفتم ولی چه فایده حال خودمو خراب کردم گفت واسه چی عزیزم ؟ گفتم خودت بهتر میدونی گفت لوس نشو بگو دیگه گفتم خوب یه نیگا به کیرم بنداز بیچاره داره شلوارو پاره میکنه خوب منم الان با دیدن ارضا شدن شما داغ شدم میخوام ارضا بشم گفت خوب عمه زودتر می گفتی اینو منم فکر کردم حالا چی شده درش بیار بیچاره رو واست ساک بزنم گفتم عمه اینجوری که خودمم میتونم جلق بزنم به شما هم زحمت نمیدم گفت حالا میگی چیکار کنیم ؟ گفتم عمه تو رو جون سروش یه امشبو بهمون یه حال بده بذار بکنمت . عمم با یه نگاه معنی دار جدی بهم خیره شد و بعدش یه لبخند معنی دار زد و گفت چون غریبه نیستی و امشبم بهم حال خوبی دادی قبوله اما نباید زیاده روی کنی و هوس کون بکنی قبوله ؟ پریدم بغلش و یه لب ازش گرفتم و گفتم عاشقتم عمه جون ، قربونت برم من ، هرچی تو بگی . باور کنید یه ربع فقط لبای همو میخوردیم و منم از اینکه عمم بیشتر از من همکاری میکرد تعجب کرده بودم ولی معلوم بود بیشتر از من خودش طالب این سکس بوده و به خاطر من اجباری نیست لبای غنچه ایشو میبردم تو دهنم و میک میزدم و اونم همینطور گاهی هم یه لیس از گردنش میکردم که خیلی خوشش میومد از لب دست کشیدم و شرع کردم به بوسیدن و گاز گرفتن از گردن و لاله گوشش و جاتون خالی صدای آه و ناله زیبای عمم اتاقو پر کرده بود در همون حال نوازش و بوسیدن از گردنش تا نافش اومدم وزبونمم هی میکردم تو نافش و بیرون میاوردم خیلی با این کار صداش بلند تر و حشری تر میشد خلاصه دیدم داره وضع خراب میشه و بچه ها ممکنه بیدار شن رفتم سراغ کسش و بیشتر از بیست دقیقه کس خوریم طول کشید آخه هم تر و تمیز بود هم معطر و خوردنی آخرش بازم با خوردن چوچوله دوباره ارضا شد عمم گفت این همه بهشت بهشت میکنی پس کی میخوای واردش بشی ؟ گفتم رخصت عمه ؟ گفت فرصت عزیزم منم کیرمو که دو ساعت بود داشت میترکید و در اوردمو نشستم بین پاهاش ، عمم پاهاشو قلاب کرد دورکمرم و منم سر کیرمو گذاشت دم کسش و هی سر کیرمو میکردم تو و میاوردم بیرون . اینقدر طولش دادم که عمم صداش در اومد گفت من دارم خسته میشما پس داری چیکار میکنی ؟ اینو که گفت من با تمام وجود کیرمو کردم تو کس خیسش و شروع کردم به تلمبه زدن و همون طور که داشتم می کردمش بی وقفه قربون صدقش می رفتم ، ای جوووووووووونم ، عجب کسی داری عزیزم ، الهی قربونش برم ، الهی سروش فدای اون کس نازت بشه عمه جون خوشگلم ، الهی من قربون اون چوچول خوشگل عمم برم ، اووووووووووف ، آآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ، اوووووووووه ، …. و وقتی که احساس کردم که آبم دیگه میخواد بیاد کیرمو از توی کسش در اوردم و آبمو تو دهنش خالی کردم و اونم تا قطره آخرشو با ملچ مولوچ زیادی که راه انداخته بود خورد ، بعد گفت چه زود آبت اومد عزیزم ؟ گفتم از صبح حسابی منو تحریک کردی خب آبم زود میاد دیگه اما یه بار که آبم خالی شد دومین بار مطمئن باش نیم ساعت طول میکشه ، اما عمم تازه داشت داغ میشد گفت زود باش دور دوم رو شروع کن دارم آتیش میگیرم ، منم گفتم الهی قربونت برم عمه جونم انگار از این سکس بدت نیومده ها خیلی داغ شدی ؟ اونم گفت تو رو خدا زود باش بکن دارم میمیرم منم خیلی دلم می خواست هرچه زودتر دور دوم رو شروع کنم آخه تا اون لحظه همچین سکسی نداشتم ، انصافن عمم خیلی تو سکس حرفه ایه و فوق العاده آدم رو جذب خودش میکنه آخه هم کون و کس محشر و خوشگلی داره هم تر و تمیزه و اصلا بوی بد کسای دیگه رو نداره اما به فکرم رسید که این لحظه بهترین وقت واسه گرفتن قول سکس برای دفعات بعده . کیرمو از کسش دراوردمو خیلی مهربانانه و شهوت آلود و عاجزانه بهش گفتم عمه الهی من فدات بشم ، الهی قربونت برم ، حالا که با من انقد بهت خوش میگذره و منم با تو به آسمونا میرم قول میدی این آخرین سکسمون نباشه ؟ عمم بایه حالت ملتمسانه بهم جواب داد که یه لحظه دلم واسش سوخت گفت که سروش تو رو جون هرکی دوست داری کارتو ادامه بده دارم میمیرم بعد سکسمون تا صبح باهم راجبش باهم حرف می زنیم منم دیدم خودشم بدش نمیاد و اگه کاری نکنم این جیگر طلای من از دست میره دیگه حرفی نزدم و درجا کیرمو تا دسته کردم تو کسش ، با یه ناله سکسی گفت آره همینه ادامه بده تازه داری مثل حرفه ایا عمل میکنی . من اولش داشتم اروم اروم تلمبه میزدم که مدت زمان بیشتری با هم حال کنیم اما عمم به این راضی نشد سرشو بلند کرد گفت مگه داری بچه قنداق میکنی ؟ به نظرت کس به این خوشگلی و نانازی به این رضایت میده ؟ اینو که گفت دیگه منو دیوونه کرد باورکنین نیم ساعت یک نفس واسش وحشیانه تلمبه زدم ولی خبری از ارگاسم نبود دیدم اگه اینجوری ادامه بدم باید سه روزی رو که اونجا ام فقط واسه خانم تلمبه بزنم کیرمو درش اوردم و افتادم رو کسش و همون فن قبلی رو اجرا کردم و با خوردن چوچولش در عرض چند دقیقه به ارگاسم رسوندمش و بازم آبشو که این دفعه کمتر از قبل بود خوردم . رفتم کنارش دراز کشیدم و اونم به پهلو شد و روشو کرد به من گفت خیلی دوست دارم سروش ممنون که امشب این همه بهم حال دادی منم گفتم منم ازت ممنونم عمه جون که به من اعتماد کردی و خودتو در اختیارم گذاشتی امشب رویایی ترین شب زندگیم تا حالا بود. حالا عمه اجازه میدی این دفعه آخرمون نباشه ؟ با حالت به فکر رفتن گفت که آخه نمیدونم چی بگم از یه طرف من شوهر و بچه دارم و از مامان و بابات خجالت میکشم و میدونم کلن این کار ما دو تا از همه نظر غلطه و از یه طرف دیگه تو رو خیلی دوست دارم و نمیتونم بذارم بری بغل یه فاحشه ایدزی بخوابی . خوب من عمتم وظیفه خودم میدونم به نیازای تو توجه کنم ، از طرفیم نمیتونم از کیر خوش استیل تو بگذرم آخه خیلی بزرگ و کلفت و خوش فرمه و حسابی بهم حال میده ، راستی سروش تو نظرت درباره کس من چیه ؟ گفتم عمه از تموم کسایی که تا امروز تو فیلما و عکسا دیدم هم خوشگل تر و نازتره ، هم ناناز و دخترونه تره . تازشم خیلی خوش عطره و آدم رو حسابی دیوونه میکنه ، ای که من قربون اون کس خوشگلت برم . یه خنده ای کرد و گفت مرسی عزیزم ، منظورت از دخترونه بودن چیه ؟ گفتم عمه وقتی یه دختر زن میشه دیگه شب و روز یا با شوهرش یا حالا با مردا و پسرای دیگه سکس داره و در نتیجه کسش آش و لاش میشه و ازش گوشت اضافی میزنه بیرون و خیلی زشت میشه اما مال دخترا رو نیگا کن لبه هاش به هم چسبیدن و پف کردن و وقتی پاهاشونو جفت میکنن خیلی کسشون خوشگل میزنه بیرون ، به این میگن کس دخترونه . حالا قبول میکنی ؟ گفت قبول میکنم اما با دوتا شرط ، گفتم بگو جیگرم میشنوم ، گفت اولن به هیچ وجه هوای سکس از عقب نباید به سرت بزنه ، دومن هر موقعی که مثل الآن تنها شدیم شرایط جور بود سکس میکنم قبوله ، گفتم الهی من فدات شم ، باشه هرچی تو بگی اما چرا با سکس از عقب انقد مخالفی ؟ گفتش وقتی که میبینی کسم انقد دست نخورده و تر و تازس پس بیشتر وقتا از عقب سکس داشتم ، مگه نمیبینی کونم نسبت به کمرم انقد گندس ؟ گفتم الهی من قربون این کونت برم ، زیادم بزرگ نیستا زیاد با اندامت متضاد نیست بهت میاد ماشالا . حالا مگه از عقب بهت بد گذشته عسلم ؟ گفت چشات قشنگ میبینن عزیزم ، تا سه ماه پیش از هرپنج تا سکسی که با شهرام داشتم فقط یکیش از کس بوده اونم به اصرار من و بقیش از عقب بوده . تا سه ماه پیش که بچه ها رو از طرف مدرسه بردن اردو و جمعه هم بود و شهرام خونه بود ، اون روز شهرام هشت بار از کون منو کرد و بار نهم کونم زخم شد و بیهوش شدم که بردتم بیمارستان اونجا بعد درمان و اینا دکتر اومد بالا سرم و منم به دکتر با خجالت گفتم که شوهرم همچین عادتی داره و خواهش میکنم بهش بگین اگه یه بار دیگه همچین کاری کنه دیگه باید منو ببره قبرستون . دکترم رفت و بهش گفت و دیگه از اون به بعد از عقب سکس نکردیم و چون شهرام کس دوست نداره کمتر سکس میکنیم از جلو . منم گفتم عمه جونم الهی من قربون این کست برم خودم قول میدم که از خجالتش دربیام ، حیف کس به این خوشگلی و نانازی نیست که این آقا قدرشو نمیدونه ؟ فرداش که یکشنبه بود باید میرفتم مدرسه اما صبح بلند شدم رفتم نون تازه گرفتم و اومدم بچه ها رو بردم مدرسه و برگشتم خونه عمم که وسایلم رو بردارم برم مدرسه که فهمیدم عمم امروز مرخصی گرفته و میخواد انباری و راه پله پشت بوم رو تمیز کنه و به خونه برسه رفتم بیرون به مدرسه زنگ زدم و گفتم امروز مراسم داریم نمیتونم بیام ، اونا هم قبول کردن آخه دانش اموز منضبطیم و زیاد غیبت ندارم ، برگشتم خونه به عمم گفتم دوتا از معلمامون مرخصی گرفتن به معلم سومم ما مرخصی دادیم امروز کلاس ما تعطیل شد. گفتم عمه امروز روز تو هستش و خدا من رو رسونده تا کمکت کنم . خندید و اومد بوسم کرد گفت بدو که کارای زیادی داریم اگه خوب کار کنی شب بهت جایزه ویژه میدم . رفتیم کارا رو شروع کردیم منم که فکرایی داشتم مثل برق و باد کار میکردم تا تموم شه و سه ساعته راه پله و انباری رو تمیز کردیم و عمم گفت کارای خونه بمونه واسه بعد از ظهر من میرم دوش بگیرم تو هم میای ؟ منم گفتم من از خدامه و پریدم ازش یه لب گرفتم رفتیم حموم و با صد هزار التماس و خواهش و زاری راضیش کردم تا از عقب بده . اون روز تو حموم خیلی باحوصله و احتیاط نیم ساعت از عقب کردمش و یه یه ساعتی هم از کسش کردم طوری که چهار بار آب من اومد و شش بارم اون ارضا شد اما اگه برگشت بچه ها از مدرسه نبود تا شب میکردمش اما این باعث شد بعد دو ساعت از حموم بیرون بیایم و تمومش کنیم . خلاصه بگم اون پنج روز با طول کشیدن کار آقا شهرام تو عسلویه به یه هفته تبدیل شد و منم هر شب سه ساعت تموم میکردمش. تا یادم نرفته بگم چون با احتیاط و خیلی حرفه ای بار اول تو حموم از عقب کرده بودمش بعد اون هروقت ازش خواستم از عقب بده قبول کرده و منم با مهربونی و احتیاط تمام از کون میکنمش تا اذیت نشه و از منم سیر نشه . راستی وقتی اون اول گفتم چهار بار با عمم سکس داشتم این یه هفته رو یه بار به حساب اوردم و و سه بار بقیه جداگانه بود . بهتون توصیه میکنم با هر زنی و دختری که تو فامیل صمیمی و بهم نزدیکین سکس داشته باشین خیلی مزه دیگه ای داره تا نچشید نمیفهمید .

    نوشته:‌ سروش

    • سمیرا said

      سکس من با برادر زاده ام !!!

      سلام به همه بچه ها

      اسم من سمیراس و از یکی از شهرستانای خراسان شمالیم چهل سالمه ، شوهرم تو یه شرکت دولتی کار می کنه ، دو تا هم بچه دارم ، یه پسر و یه دختر که هر دو دبستانین

      میخوام براتون داستان اولین سکسمو با برادر زاده ام سروش رو که ۱۸ سالش هستش رو براتون تعریف کنم .
      داستان از اونجا شروع میشه که شوهرم شهرام که کارمند یکی از ادارات دولتیه قرار شد پنج روز برای مأموریت کاری بره عسلویه و قرار شد که برادر زاده ام سروش بیاد پیشم بمونه که هم تو کارام بهم کمک کنه و هم منو بچه هام تنها نباشیم . در ضمن باید بهتون بگم که برادر زاده ام ۱۸ سالشه و چند ماه تا کنکورش مونده بود و دیگه نسبت به زمان بچگیاش که گاهی به شوخی به دودولش دست می زدم و ور می رفتم هم کلی بزرگتر شده بود و هم هیکل مردونه و رشیدی پیدا کرده بود و ریش و سبیلی هم در اورده بود که البته صورتشو همیشه شیش تیغه می کرد .
      روز شنبه بود و طرفای غروب ، برادر زاده ام که از این به بعد به اسمش ( سروش ) خطابش می کنم رسید دم خونمونو درو که واسش باز کردم همونجا بغلم کردو بعد سلام و احوال پرسی همونجا کلی قربون صدقم رفت و با یه جعبه شیرینی اومد تو ، منم دیدم دستشو بانداژ کرده و منم بابت این قضیه کلی ناراحت و نگران شدم و گفتم الهی بمیرم برات ، دستت چی شده عزیزم ؟ که سروش گفت الهی من فدای عمه مهربونم بشم ، چیزی نیست یه ضرب کوچولو دیده خوب میشه ، شام که خوردیم بچه ها رفتن سراغ کامپیوترشون که تو اتاقشون تو طبقه بالا بود. من و سروشم رفتیم جلو تلویزیون دراز کشیدیم و مشغول تماشای فیلم شدیم که دیدم شروش هی از جاش بلند میشه و میره تو آشپزخونه و دوباره برمیگرده ، یواشکی رفتم دنبالش که ببینم چی کار می کنه که هی وسط فیلم از پای تلویزیون بلند میشه که دیدم دستش تو شلوارشه و داره کیرشو می خارونه ، منم که از اول سروشو خیلی دوست داشتم نه تنها ناراحت نشدم بلکه تصمیم گرفتم علت این کارشو جویا بشم ، بخاطر همینم بهش گفتم سروش جان عزیزم مشکلی پیش اومده ؟

      اونم با با حالتی ناراحت و کلافه گفت نه چیزی نیست اگه میشه یه شلوار کردی گشاد بده این گرم کن که تنمه اذیت میکنه و منم با مهربونی و لبخند بر لب گفتم باشه بیا بهت بدم ، شلوارو ازم گرفت و پوشید ولی بعد یه ربع باز دیدم که سمت آشپز خونه میره ، این بار دوباره دنبالش رفتم و به آرومی و متانت بهش گفتم عزیزم تو امشب اینجا حکم شوهر منو داری و منم باید بدونم شوهرم چه مشکلی داره که یه ساعته کلافه و بی حوصلس . اولش یه خرده من و من کرد و بعد گفت آخه خجالت میکشم عمه ، نمیتونم بگم زشته . منم گفتم عزیزم من عمتم و اگه به من مشکلتو نگی به کی میخوای بگی بگو اگه نگی ناراحت میشم ، هرچی میخوای بگی بگو راحت باش . اونم گفت اگه یه کم جنسی باشه چی ؟ گفتم حالا بگو ببینیم چی میشه ، گفت پس روتو کن اونور تا خجالت نکشم ، منم رومو اون ور کردم که سروش گفت عمه چند وقته پشمام زیاد شده و چند روزی هم که دست راستم بانداژ شده نمیتونم بزنم و همش میخاره و وحشتناک اذیتم می کنه همین . گفتم همین ؟ گفت ببخشید اگه بی ادبی شد ، منم یهو زدم زیر خنده و گفتم عیب نداره عزیز دلم مگه من مردم اگه قول بدی بی جنبه بازی در نیاری خودم واست پشماتو می زنم . گفت غلط بکنم عمه این حرفا چیه ، اصلن نمیخوام ول کن گفتم حالا ناز نکن برو حموم تا بیام . اون رفت حمومو منم رفتم تا ژیلت بیارم . منم با یه شلوارک مشکی که تا بالای زانوم می رسید اومدم او حمومو دیدم هنوز با شلوار وایساده ، بهش گفتم دربیار ، گفت چیو ؟ گفتم زود باش تا بچه ها نیومدن شلوارتو در بیار

      بهش گفتم ماشالا بزنم به تخته چیز خوش استیلی داریا خوش به حال دوست دخترت کوفتش بشه این سروش کوچولوی خوشگل . خمیر ریشو مالیدم به پشماش و شروع کردم به اصلاح ، یه کم که گذشت گفت عمه ژیلت اذیت میکنه ریش تراش نداری ؟ گفتم دارم و رفتم که بیارم ، وقتی که برگشتم دیدم که گردن کیرش یه خط کوچیک افتاده که کم کم داره ازش خون میچکه ، همین که این صحنه رو دیدم گفتم بمیرم الهی ببخشید اصلا نفهمیدم چطور شد خیلی درد میکنه ؟ گفت درد نه ولی شدیدن داره میسوزه ، گفتم الآن بتادین میارم ، گفت نه اون که آتیشم میزنه ، گفتم پس آبو باز کن واست بشورمش تا خونی نمونه ، شیرو باز کردمو کیرشو واسش شستم ولی باز خون میومد ، اونم می گفت عمه تو رو خدا یه کاری کن داره میسوزه ، گفتم چیکار کنم ؟ گفت زخمشو بمیک تا خونش بند بیاد .

      اومدم بمکم دیدم قلق نداره ، بخاطر همینم همه کیروشو کردم تو دهنم ولی میک نمی زدم ، گفت عمه بمیک دیگه ، گفتم آخه تحریک میشی خون تو اینجا جریانش بیشتر میشه و بدتر میشه ، گفت این خون زیر پوسته و خون تو رگ جریانش بیشتر میشه تو رو خدا زود باش میک بزن ، سوختم . شروع کردم به میک زدن چند تا میک که زدم گفتم بهتری ؟ گفت الهی من قربون عمم برم آره دارم آروم میشم ، منم گفتم رسمن دارم واست ساک میزنم معلومه که بهت خوش میگذره و داشتم به کارم ادامه میدادم که متوجه شدم که کیر اونم یواش یواش داره بلند میشه ، بعد چند ثانیه بهش گفتم سروش ببین سیخش کردی دیگه نمیشه جای زخمشو مکید ، گفت عمه چیکار کنم یکی بهشت تو رو واست بخوره تحریک نمیشی ؟ با حالت جدی گفتم من اگه خودم نخوام هیشکی نمیتونه تحریکم کنه ، گفت اگه من تو بیست دقیقه به ارگاسم رسوندمت چیکار میکنی واسم ؟ با حالت شاکی گفتم داره روت زیاد میشه ها من اصلن نمیذارم بهم نزدیک بشی چه برسه منو ارضا کنی ، اونم با سماجت و پررویی به حرفش ادامه داد و گفت خوب بگو گوپی اومدم و نمیتونم طاقت بیارم چرا الکی حرف میزنی آخه عمه ؟ شما زنا کارتون کلاس گذاشتنه فقط حرف الکی میزنین . منم باحالتی شاکی و جدی بهش گفتم میتونی فقط با خوردن چیزم تو بیست دقیقه منو ارضا کنی ؟ سروش گفت با خوردن کجات عمه جون ؟ گفتم نانازم ، گفت باید اسم اصلی و زنونشو بگی ، گفتم کسم ، گفت الهی من قربون اون کس خوشگل عمم برم میتونم و سر هرچی بگی شرط میبندم ، گفتم وقتی بچه ها خوابیدن میبینیم کی میبازه اگه تو باختی باید پنج روزی که شهرام ( شوهرم ) نیست باید اینجا بمونی و کارای مردونه خونه رو انجام بدی و بیای با هم انباری رو تمیز کنیم ، پرید وسط حرفم گفت اونقت اگه تو ببازی چی ؟ گفتم هرچیزی بگی قبوله .

      گفت اگه من بردم پنج روز اینجا میمونم و همه کارایی که گفتی رو میکنم ولی شبا باید بهم برسی . گفتم قبوله اما به شرطی که فقط در حد ساک زدن باشه ،اونم گفت قبوله . خلاصه وقتی بچه ها خوابیدن رفتیم آشپزخونه دو تا چایی خوردیم ، اومدم و بهش گفتم خوب از کجا شروع کنیم ؟ گفت عمه درختای بهشتت رو هرس کردی ؟ گفتم نمیدونم به نظر تو وضعش چه جوره میخوای بیا ببین ؟ گفت اگه اجازه هست بدم نمیاد ، گفتم ای پدر سوخته بیا زود باش ، اومد و شلوارمو تا زانو کشید پایین و شورت صورتی رنگی که پام کرده بودم معلوم شد ، گفت عمه جون اجازه میدی ؟ ناراحت که نمیشی ؟ گفتم خودتو لوس نکن دیگه من که بهت اجازشو دادم دارم کلافه میشما ، اونم سریع شورتمو کشید پایین و همین که چشمش به کسم افتاد ، یه دونه بوسش کرد و بوش کرد و گفت جووووووووون چه نازه ، گفتم میپسندی ؟ گفت الهی قربونش برم چه جورم ، اما چرا موهاش بلندن ؟ گفتم شهرام اینجوری دوست داره خودم هم دوست ندارم اینجوریشو ولی به خاطر شهرام مجبورم تحمل کنم ، گفت عمه چیکار کردی اینقدر خوشبو شده من که تا حالا اینجوریشو ندیدم به خدا خیلی نسبت به مال زنای دیگه خوش بو هستش ای کلک راستشو بگو چیکارش کردی ؟ گفتم ماهی هشتاد تومن پول اسپری خوشبو کننده میدم ولی به اجبار شهرام ، آخه به نظر خودم خیلی گرونه ، گفت آقا شهرام هم خیلی خوش سلیقس ها ، گفتم پس چی فکر کردی ؟ گفت میتونی یه امشبو به خاطر من پشماتو بزنی ؟ گفتم واسه شرطی که بستیم باشه قبوله .

      رفتم حمومو حسابی برق انداختم و اومدم بیرون . گفتم بریم اتاق خواب من و شهرام ؟ گفت رو تخت نمیشه لحاف تشک بنداز تو پذیرایی مراسمو اجرا میکنیم ، خندیدمو گفتم باشه بیا کمک کن تشک بیاریم . وسط پذیرایی رو خالی کردیم و سه تا تشک انداختیم کنار هم . سروشم رفتو چراغ خوابو از اتاق اورد و کنار تشکا گذاشت و بهم گفت عزیزم بخواب تا چراغو خاموش کنم ، منم رفتم دراز کشیدم و اونم با نور ملایم چراغ خواب اومد کنارم دراز کشید و گفت با موبایلم تایم میگیریم هرکی باخت قرارامون سرجاشه ، گفتم باشه ، شروع کرد به لخت کردن من ، تی شرتمو در اورد ولی من اون زیر سوتین نبسته بودم و بعد شلوارمو کشید پایین ، یه شورت توری پام بود که سروش اونم واسم درش اورد و پاهامو گذشت رو دوشش و رفت لای پاهام ، سروش اولش یه بوس از کسم کرد و یه نفس عمیقی کشید و گفت عجب کس ناناز و هلویی داری ، الهی قربونش برم من چه خوشگله ، بعد زبونشو گذاشت لای پام و فشار می داد اما من برای این که شرطو ببرم مقاومت می کردم و از خودم عکس العملی نشون نمی دادم ، حسابی تا تونست کسمو لیس زد و خورد اما من کوچک ترین عکس العملی نداشتم ، موبایلو نگاه کردیم و دیدیم نه دقیقه گذشته و حتی یه آه کوچیکم نتونسته بود از من دربیاره .

      منم هی میخندیدم و می گفتم نمیدونم کدوم بیچاره ای قراره زنت بشه با این وضع ارضا کردنت . فکر کردم که دیگه شرطو بردن که یهو نوک زبونش خورد به چوچولم ، دلم هری ریخت و یه آه سکسی جانانه از ته دلم کشیدم ، اونم که متوجه شده بود که نقطه ضعم چوچولمه همون طور به کارش ادامه داد تا اینکه در عرض دو دقیقه بدنم لرزید و آبم اومد و اونم شروع کرد به خوردن آب کسم و با ولع تمام کسمو لیس میزد و هر قطره ای که ازش بیرون میومد و میخورد . منم با مهربونی یه حالت ریلکسی نیگاش می کردم و می خندیدم ، بعد سروش یه نگاه خریداری بهم کرد و گفت دیدی میبازی شرطو حالا من موندمو عمه نازنینم و پنج روز کمک بهش و شبانه خدمت کردنت به برادر زادت .

      گفتم باشه بابا اگه با این پنج شب تو خوش میشی قبوله عزیزم اما ازت یه سوال دارم باید راستشو بگی ، بپرسم ؟ اونم که هنوز بلند نشده بود و مشغول بوسیدن کسم بود و تو همون حالم داشت قربون صدقه خودم و کسم می رفت ، با یه صدای شهوت آلودی گفت بپرس دلبرکم ، الهی من قربون خودت و این بهشتت برم ، گفتم راستشو بگو تا حالا کس کردی ؟ گفت باورکن اولین باره کس یه دخترو میبینم مگه نمیبینی ناشیم ؟ گفتم زیادم ناشی نیستیا خوب حال عمتو جا اوردی . خیلی خوشم اومده بود از اینکه بهم گفت دختر ، اونم از حالت چهرم و نیگا کردنم اینو فهمیده بود ، بعد گفت ولی چه فایده حال خودمو خراب کردم ، گفتم واسه چی عزیزم ؟ گفت خودت بهتر میدونی گفتم لوس نشو بگو دیگه ، گفت خوب یه نیگا به کیرم بنداز بیچاره داره شلوارو پاره میکنه خوب منم الان با دیدن ارضا شدن شما داغ شدم میخوام ارضا بشم ، گفتم خوب عمه زودتر می گفتی اینو منم فکر کردم حالا چی شده درش بیار بیچاره رو واست ساک بزنم ، گفت عمه اینجوری که خودمم میتونم جلق بزنم به شما هم زحمت نمیدم ، گفتم حالا میگی چیکار کنیم ؟ گفت عمه تو رو جون سروش یه امشبو بهمون یه حال بده بذار بکنمت . منم یه نگاهی بهش کردم و گفتم چون غریبه نیستی و امشبم بهم حال خوبی دادی قبوله اما نباید زیاده روی کنی و هوس کون بکنی قبوله ؟ پرید بغلم و یه لب ازم گرفت و گفت عاشقتم عمه جون ، قربونت برم من ، هرچی تو بگی .

      یه ربع فقط داشتیم لبای همو میخوردیم و سروشم گاهی یه لیس به گردنم میرزد که منم خیلی خوشم میومد ، از لب دست کشیدیم و شروع کرد به بوسیدن و گاز گرفتن از گردن و لاله گوشم و جاتون خالی صدای آه و ناله جفتمون اتاقو پر کرده بود . در همون حال نوازش و بوسیدن از گردنم تا نافم میومد و زبونشم هی میکرد تو نافم و بیرون میاورد، خیلی با این کار حالم خراب تر و حشری تر شده بود و صدامم بلند و بلندتر می شد . بعد رفت سراغ کسم و بیشتر از بیست دقیقه کسمو خورد و باز هم با خوردن چوچوله دوباره ارضا شدم . بعد گفتم این همه بهشت بهشت میکنی پس کی میخوای واردش بشی ؟ گفت رخصت عمه ؟ گفتم فرصت عزیزم ، اونم کیرشو که دو ساعت بود داشت میترکید و در اورد و نشست بین پاهام ، منم پاهامو قلاب کردم دورکمرش و اونم سر کیرشو گذاشت دم کسم و هی سر کیرشو میکرد تو و میاورد بیرون . اینقدر طولش داد که دیگه صدام در اومد و گفتم من دارم خسته میشما پس داری چیکار میکنی ؟ اینو که گفتم با تمام وجود کیرشو کرد تو کسم و شروع کرد به تلمبه زدن و همون طور که داشت منو می کرد بی وقفه قربون صدقم می رفت و می گفت ، ای جوووووووووونم ، عجب کسی داری عزیزم ، الهی قربونش برم ، الهی سروش فدای اون کس نازت بشه عمه جون خوشگلم ، الهی من قربون اون چوچول خوشگل عمم برم ، اووووووووووف ، آآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ، اوووووووووه ، …. و وقتی که احساس کرد که آبش دیگه میخواد بیاد کیرشو از توی کسم در اورد و آبشو تو دهنم خالی کرد و منم تا قطره آخرشو با ملچ مولوچ زیادی که راه انداخته بودم خوردم .

      منم بهش گفتم چه زود آبت اومد عزیزم ؟ گفت از صبح حسابی منو تحریک کردی خب آبم زود میاد دیگه ، اما یه بار که آبم خالی شد دومین بار مطمئن باش نیم ساعت طول میکشه ، اما من که تازه داشتم داغ میشدم گفتم زود باش دور دوم رو شروع کن دارم آتیش میگیرم ، که سروش بهم گفت الهی قربونت برم عمه جونم انگار از این سکس بدت نیومده ها خیلی داغ شدی ؟ منم گفتم تو رو خدا زود باش بکن دارم میمیرم ، کیرشو از کسم دراورد و خیلی مهربانانه و شهوت آلود و عاجزانه بهم گفت عمه الهی من فدات بشم ، الهی قربونت برم ، حالا که با من انقد بهت خوش میگذره و منم با تو به آسمونا میرم قول میدی این آخرین سکسمون نباشه ؟ منم با یه حالت ملتمسانه بهش جواب داد دادم که دلش واسم سوخت ، گفتم سروش تو رو جون هرکی دوست داری کارتو ادامه بده دارم میمیرم بعد سکسمون تا صبح باهم راجبش باهم حرف می زنیم ، اونم درجا کیرشو تا دسته کرد تو کسم ، منم با یه ناله سکسی گفتم آره همینه ادامه بده تازه داری مثل حرفه ایا عمل میکنی . اون اولش داشت اروم اروم تلمبه میزد که مدت زمان بیشتری با هم حال کنیم اما من به شدت حشری بودم و به این راضی نبودم ، سرمو بلند کردم و گفتم مگه داری بچه قنداق میکنی ؟ به نظرت کس به این خوشگلی و نانازی به این رضایت میده ؟ اینو که گفتم دیوونه شد و شروع کردوحشیانه تلمبه زدن ، نیم ساعت تموم یک نفس و وحشیانه داشت تلمبه می زد و بعد کیرشو در اورد دوباره با خوردن چوچولم در عرض چند دقیقه به ارگاسم رسوندم و بازم آبمو که این دفعه کمتر از قبل بود رو خورد .

      اومد کنارم دراز کشید و منم به پهلو رومو کردم به سمتش و گفتم خیلی دوست دارم سروش ممنون که امشب این همه بهم حال دادی ، اونم گفت منم ازت ممنونم عمه جون که به من اعتماد کردی و خودتو در اختیارم گذاشتی امشب رویایی ترین شب زندگیم تا حالا بود . حالا عمه اجازه میدی این دفعه آخرمون نباشه ؟ یه لحظه به فکر رفتم و گفتم که آخه نمیدونم چی بگم از یه طرف من شوهر و بچه دارم و از مامان و بابات خجالت میکشم و میدونم کلن این کار ما دو تا از همه نظر غلطه و از یه طرف دیگه تو رو خیلی دوست دارم و نمیتونم بذارم بری بغل یه فاحشه ایدزی بخوابی . خوب من عمتم وظیفه خودم میدونم به نیازای تو توجه کنم ، از طرفیم نمیتونم از کیر خوش استیل تو بگذرم آخه خیلی بزرگ و کلفت و خوش فرمه و حسابی بهم حال میده ، راستی سروش تو نظرت درباره کس من چیه ؟ گفت عمه از تموم کسایی که تا امروز تو فیلما و عکسا دیدم هم خوشگل تر و نازتره ، هم ناناز و دخترونه تره . تازشم خیلی خوش عطره و آدمو حسابی دیوونه میکنه ، ای که من قربون اون کس خوشگلت برم . منم که از این حرفاش خوشم اومده بود یه خنده ای از ته دل کردم و گفتم مرسی عزیزم ، منظورت از دخترونه بودن چیه ؟ گفت عمه وقتی یه دختر زن میشه دیگه شب و روز یا با شوهرش یا حالا با مردا و پسرای دیگه سکس داره و در نتیجه کسش آش و لاش میشه و ازش گوشت اضافی میزنه بیرون و خیلی زشت میشه اما مال دخترا رو نیگا کن لبه هاش به هم چسبیدن و پف کردن و وقتی پاهاشونو جفت میکنن خیلی کسشون خوشگل میزنه بیرون ، به این میگن کس دخترونه . حالا قبول میکنی ؟ گفتم قبول میکنم اما با دوتا شرط .

      گفت بگو جیگرم میشنوم ، گفتم اولن به هیچ وجه هوای سکس از عقب نباید به سرت بزنه ، دومن هر موقعی که مثل الآن تنها شدیم شرایط جور بود سکس میکنم قبوله ، گفت الهی من فدات شم ، باشه هرچی تو بگی اما چرا با سکس از عقب انقد مخالفی ؟ گفتم وقتی که میبینی کسم انقد دست نخورده و تر و تازس پس بیشتر وقتا از عقب سکس داشتم ، مگه نمیبینی کونم نسبت به کمرم انقد گندس ؟ گفت الهی من قربون این کونت برم ، زیادم بزرگ نیستا زیاد با اندامت متضاد نیست بهت میاد ماشالا . حالا مگه از عقب بهت بد گذشته عسلم ؟ گفتم چشات قشنگ میبینن عزیزم ، تا سه ماه پیش از هرپنج تا سکسی که با شهرام داشتم فقط یکیش از کس بوده اونم به اصرار من و بقیش از عقب بوده . تا سه ماه پیش که بچه ها رو از طرف مدرسه بردن اردو و جمعه هم بود و شهرام خونه بود ، اون روز شهرام هشت بار از کون منو کرد و بار نهم کونم زخم شد و بیهوش شدم که بردتم بیمارستان اونجا بعد درمان و اینا دکتر اومد بالا سرم و منم به دکتر با خجالت گفتم که شوهرم همچین عادتی داره و خواهش میکنم بهش بگین اگه یه بار دیگه همچین کاری کنه دیگه باید منو ببره قبرستون . دکترم رفت و بهش گفت و دیگه از اون به بعد از عقب سکس نکردیم و چون شهرام کس دوست نداره کمتر سکس میکنیم از جلو . سروش که معلوم بود با شنیدن این حرفا حالش حساب خراب شده با یه صدای حشری بهم گفت عمه جونم الهی من قربون این کست برم خودم قول میدم که از خجالتش دربیام ، حیف کس به این خوشگلی و نانازی نیست که این آقا قدرشو نمیدونه ؟

      فرداش که یکشنبه بود سروش صبح زود بلند شد و رفت نون تازه گرفت برای صبحونه ، بعدشم بچه ها رو برد مدرسه و برگشت خونه که وسایلشو برداره و بره مدرسه ، منم که از محل کارم مرخصی گرفته بودم تا انباری و راه پله پشت بوم رو تمیز کنم و به کارای خونه برسم . سروش هم اومد بغلم کرد و بوسم کرد و خداحافظی کرد که بره مدرسه اما چن دقیقه بعد برگشت خونه و گفت زنگ زدم مدرسه گفتن دو تا از معلمامون مرخصی گرفتن به معلم سومم ما مرخصی دادیم امروز کلاس ما تعطیل شد. بعد گفت عمه امروز روز تو هستش و خدا منو رسونده تا کمکت کنم . خندیدم و بوسش کردم و گفتم پس بدو که کارای زیادی داریم اگه خوب کار کنی شب بهت جایزه ویژه میدم . رفتیم کارا رو شروع کردیم و سروش هم که معلوم بود دیروز و دیشب حسابی بهش خوش گذشته حسابی تند و سریع مثل برق کار میکرد تا زودتر کارا تموم شه و بتونیم دوباره با هم حال کنیم . سه ساعته راه پله و انباری رو تمیز کردیم و بعد من بهش گفتم کارای خونه بمونه واسه بعد از ظهر من میرم دوش بگیرم تو هم میای ؟ اونم که انگار منتظر عمین حرف باشه ، بدون هیچ مکثی گفت من از خدامه و پرید ازم یه لب گرفت و رفتیم حموم و با کلی التماس و خواهش و تمنا راضیم کرد تا از پشت هم بهش حال بدم . اون روز سروش تو حموم خیلی باحوصله و دقت و احتیاط نیم ساعت تموم از پشت منو کرد و یه یه ساعتی هم از کس ، طوری که چهار بار آب کیرش اومد و شش بارم من ارضا شدم ، بعد بهم گفت عزیزم اگه برگشت بچه ها از مدرسه نبود تا شب حسابی میکردمت ولی چاره ای نیست و باید سریع بریم بیرون تا تابلو نشه و آبرومون نره و به ناچار بعد دو ساعت تمومش کردیم و از حموم اومدیم بیرون . خلاصه بگم اون پنج روز با طول کشیدن کار شهرام تو عسلویه به یه هفته تبدیل شد و سروشم هر شب سه ساعت تموم منو میکرد .
      البته بعدنا هم که روابط من و سروش گرم تر و صمیمی تر شد بهم گفت که هم بانداژ دستش الکی بوده و هم بریدن کیرشم کار خودش بوده و همه اینا نقشه بوده تا منو به دست بیاره .
      این بود ماجرای سکس من با برادر زاده عزیز و دوست داشتنی و مهربونم سروش .

      • سحر said

        سکس با پسر برادر شوهرم

        سلام به همگی

        اسم من سحره ، ۴۵ سالمه ، اسم شوهرم کامرانه ، دو تا دختر دارم به اسمای سوگل و سمیرا که یکیشون ۲۷ سالشه و اون یکی ۲۵ سالش که هر دو هم ازدواج کردن و سر خونه زندگیشونن ، شوهر من یه برادر داره که اسمش کامبیزه ، این آقا کامبیز ما یه پسر داره به اسم بهرام که ۲۳ سالشه و دانشجویه ، من به هوای اینکه خودم پسر ندارم و خودمم پسر خیلی دوست دارم این بهرام رو زمانی که کوچیک بود تا ۱۳ سالگیش باهاش خیلی شوخی می کردم و سر به سرش میذاشتم و وقتایی هم که تنها بود و کسی اطرافمون نبود به دودولش دست می زدم و ور می رفتم ، اونم می گفت نکن زن عمو زشته ، منم می گفتم هیچم زشت نیست اگه تو پیش کسی نگی زشت نمیشه ، البته الآنم دوسش دارم و سر به سرش میذارم ولی دیگه از اون مدل سر به سرا نه .
        داستان از اونجا شروع میشه که یه روز برادر شوهرم و خانوادش شام خونه ما بودن ، موقع پهن کردن سفره خب چون من پسر ندارم که کمکم کنه بهرام اومد که سفره رو بندازه و بساط شامو بچینه ، اون شب احساس کردم که بهرام انگار رفتارش یه جوری غیر عادی شده موقعی که می خواست سفره رو بچینه و هم موقع جمع کردن سفره یواشکی می پایید و وقتی که کسی حواسش نبود هی قربون صدقم می رفت ، الهی قربونت برم من ، فدای زن عموی خوشگلم بشم ، قربون اون قد و بالات برم ، … منم که خوشم اومده بود با یه عشوه و لبخند خاصی نیگاش کردم ، اونم که اینو دید گفت الهی من قربون اون ناز و ادات برم جیگر طلا ، یواش گفتم زشته بهرام جان نگو این طوری ، که بهرام گفت نازتو برم سحر جونم ، جیگرتو بخورم ، الهی من فدات بشم هیچم زشت نیست خیلیم خوبه ، اگه من قربون صدقه زن عموی عزیزم نرم کی بره ؟ بعد گفت زن عمو یادته کوچیک بودم هی دست می زدی به دودولم ؟ منم خندیدم و گفتم آره عزیزم یادش بخیر ولی دیگه بزرگ شدی و دیگه نمیشه ، که بهرام گفت الهی من قربون اون دستای گرم و مهربونت بشم کی گفته که نمیشه میخوای امتحان کنیم ؟ منم همین طوری مبهوت موندم و رفتم تو فکر ، بهرام هم که اینو دید دستمو گرفت و گذاشت رو کیرش ، بعدم گفت زن عمو جونم دیگه این اسمش دودول نیست اینی که الآن دستت گرفتی اسمش دیگه کیره ، منم خندیدم و گفتم بهرام الآن یکی نیاد ببینه ؟ که بهرام گفت نه جیگر من خیالت راحت باشه ، مامانم که اون اتاقه و گفت که هر وقت ظرفا رو چیندی تو ماشین به زن عمو بگو بیاد پیش من ، بابام و عمو هم که نشستن دارن فیلم نیگا میکنن و گپ میزنن ، بعدم یه بوس از لبم کرد و بعد هم سینی چایی و گرفت و رفت ، منم که دیدم کارای آشپزخونه تموم شده رفتم اون اتاق پیش جاریم نشستم ، چن دقیقه بعد بهرامو صدا کردم که بهرام اومد آشپزخونه و گفت الهی قربونت برم ، چی میخوای عزیزم ؟ گفتم بیا میوه ها رو ببر بهرام جان ، اونم برد و بعد بهم گفت زن عمو جون میشه شماره موبایل همو داشته باشیم ، واسه هم تو وی چت و وایبر و تانگو و اینستاگرام و واتس آپ و اینا چیز میز بفرستیم منم قبول کردم .
        یه مدت گذشت دیگه با هم صمیمی تر شده بودیم و دیگه بهرامم برام فایلای سکسی میفرستاد و حسابی با هم جور شده بودیم تا اینکه یه روز ازم خواست که بیاد پیشم و گفت که مامانش چیزی نمیفهمه و الکی میگه میخواد بره کتابخونه درس بخونه ، منم که دیگه خودمم حسابی رفته بودم تو کفش قبول کردم .
        رفتم حموم حسابی به خودم رسیدم و کسمو قشنگ برق انداختم و بعدم یه آرایش غلیظ کردم و منتظر شدم تا بهرام بیاد .
        وقتی که اومد همین که چشمش بهم افتاد قشنگ معلوم بود که حسابی کفش بریده منو محکم تو بغلش گرفته بود و همون طور که می بوسید و بدنمو می مالید و منو محکم به خودش فشار می داد بی وقفه قربون صدقم می رفت ، ای جان … چقد ماه شدی ، الهی من قربون زن عموی خوشگلم برم ، چه جیگری شدی تو ، فدای تو بشم من ، قربون اون شکل ماهت برم ، قربون اون لبای بی نظیرت برم ، …
        همون طور که بهرام داشت قربون صدقم می رفت کیرشم از روی شلوارش حسابی معلوم بود که شق کرده ، بعد شروع کرد به لب گرفتن و حسابی تا تونستیم لبای همو خوردیم و همدیگه رو غرق ماچ و بوسه کردیم ، بعد بهرام همه لباسای منو از تنم در اورد غیر از شرت و سوتینم و همه لباسای خودشم در اورد غیر از شرتش ، بعد روشو به من کرد و گفت اون چیزی رو که اون روز گرفتی دستت نمیخوای ببینی ؟ گفتم چرا عزیزم ، گفت پس زود باش شرتمو درار دیگه ، منم شرتشو در اوردم و کیرش مثل فنر پرید بیرون ، یه نگاه شهوت آلودی بهش کردم و گفتم وای عجب کیر کلفت و گنده ایه ، گفت دوسش داری ؟ گفتم اوهوم چه جورم . بعد بهرام کیرشو اورد جلوی صورتم و چسبوند به لبمو گفت بخورش ، منم بعد از بوسه ای که به سرش زدم شروع کردم به لیسیدن و خوردن کیرش ، بعد بهرام سوتینمو در اورد و چشماش با دیدن سینه هام حسابی گرد شد و گفت ای جونم عجب پستونایی ، الهی من قربون این پستونای خوشگل و گندت برم و حسابی شروع کرد به مالیدن و بازی کردن و ور رفتن با پستونام و هر از گاهیم اونا رو می لیسید و می خورد ، بعد کیرشو گذاشت لای پستونام و مقداریم باهام لاپستونی رفت .
        بعد شرتمو از پام در اورد و همین که چشمش به کسم افتاد یه نگاه حریصانه ای به کسم کرد و گفت جووووووووووووووووووووووووووووووووووون عجب کسیه ، الهی قربونش برم من ، الهی من قربون اون کس خوشگل و نازت برم زن عموی عزیزم ، اووووووووووووووووووووووووووووووووف ، اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووه ، وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووی ، با نگاهش داشت کسمو می خورد و با حرفاش حسابی داشت تحریکم می کرد ، با دستاش داشت کسمو می مالید و حسابی قربون صدقه خودم و کسم می رفت .
        بعد شروع کرد به بوسیدن کسم و بعد از مدتی زبونشو گذاشت رو چاک کسم و شروع کرد به لیسیدن و خوردن کسم و می گفت وااااااای ی ی چه طعمی داره ، چقد خوشمزس ، مزه عسل میده ، قربون این کس خوشمزت برم من ، آآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ، آ ی ی ی ی ی ی ی … منم که حسابی غرق لذت بودمو داشتم حسابی ناله می کردم ، آآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه ه ه ، وووااااااااای ی ی ی ی ی ی ، آآآآآخ خ خ خ ، ووووووووووووی ی ی ی ی ی ی ی ، کسمو بخور ، کسمو بخور ، بهرام کسمو بخور ، آآآآآه ه ه ه ه ، … بهرامم همین طور داشت می خورد و حال منو خراب تر می کرد ، بهش گفتم چوچولمو بخور که گفت جووووووووووووونم قربون این چوچولت برم من زن عموی خوشگلم ، آآآآآآآه ه ه ه ه ه ه ، بعد کاندمو که همراه خودش اورده بود و کشید رو کیرش و کیرشو تو کسم کرد و حسابی شروع کرد به تلمبه زدن و بخاطر اسپریی که زده بود و کاندومشم تأخیری داشت تلمبه زدنش خیلی طول کشید ، گفتم آآآآآآه ه ه ه ه ه بهرام چی کار می کنی ؟ کسمو زخم کردی ، که بهرام گفت جووووووووووونم ، فدات بشم ، قربونت برم من ، قربون کست برم ، قربون این کس داغت برم ، دارم کس خوشگل زن عمومو می کنم ، آآآآه ه ه ه ، … و وقتی که احساس کرد که دیگه آبش میخواد بیاد کیرشو از توی کسم در اورد و آبشو تو دهنم خالی کرد ، منم همه رو با لذت زیادی خوردم .
        بعد با هم رفتیم حموم ، تو حموم که بودیم بهم گیر داد که بذارم از کون هم بکنه ، گفتم تو رو خدا بی خیال شو درد داره ، که بهرام بهم گفت الهی من قربون این کونت برم قول میدم که آروم بکنم ، منم قبول کردم و بعد بهرام کیرشو تو کونم کرد و حسابی اون تو تلمبه زد و چون یه بار آبش اومده بود تلمبه زدناش تو کونم خیلی طول کشید ، همون طورم که داشت منو می کرد حسابی قربون صدقه خودم و کونم می رفت ، جووووووووووووووونم ، عجب کونی داری الهی من فدای این کونت بشم ، قربون این کون تنگت برم ، آآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه ، آآآآی ی ی ی ی ی ی ی ، وووواااااای ی ی ی ، ووووووووی ی ی ی ی ی ی ، اووووووووخ خ خ ، … و وقتی که احساس کرد که آبش میخواد بیاد کیرشو از توی کونم در اورد و بازم آبشو تو دهنم خالی کرد و منم همشو تا قطره آخرش خوردم ، بعد خودمونو شستیم و اومدیم بیرون و خشک کردیم ، بعد مقداری تنقلات اوردم تا بخوریم و خودمونو تقویت کنیم ، بعدم بهرام منو بغل کرد و بوس کرد و همون طور که قربون صدقم می رفت ازم خداحافظی کرد و رفت .
        بعد از اون قضیه دیگه رومون حسابی به هم باز شده بود و من به یاد بچگیاش هر وقت که تو جای خلوت گیرش میارم به کیرش دست می زنم و ور می رم ، اونم هر وقت که فرصتی پیش میاد میاد و حسابی منو میکنه .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 46 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: